کتابخانه طب سنتی ایران

پایگاه جامع طب سنتی ایران با فعالیت تحت نظارت دانشگاه شاهد ، یک مرکز دانشگاهی می باشد. این مسئله سبب شده که اساتید دانشگاهی در این مرکز از بیان و انتشار مطالب غیر علمی همواره خوداری نمایند.

با توجه به غنای علمی بالای طب سنتی ایران اساتید مرکز تحقیقات طب سنتی در تلاش هستند تا بتوانند منابع غنی این طب را احیا و بازنویسی کنند. از مجموعه کتاب هایی که بازنویسی شده است برخی کتاب های تخصصی و برخی عمومی به حساب می آیند. این تلاش ارزشمند در چهارچوب طرحی به نام " احیای میراث مکتوب طب سنتی" انجام می گیرد.

کتاب هایی که تاکنون از این طرح بدست آمده برخی تالیف و برخی بازنویسی از کتب مرجع طب سنتی می باشند. در نظر داریم بخشهایی از هر کتاب را در سایت کتابخانه ی طب سنتی ایران قرار دهیم.

کتابخانه ی طب سنتی ایران علاوه بر این که معرفی اجمالی از کتاب های طرح احیای میراث مکتوب طب سنتی را در بر دارد ، لیست کتاب های موجود در کتابخانه ی درمانگاه طب سنتی ایران -زیر نظر دانشگاه شاهد- را نیز در بر دارد .

علاوه بر این موارد ، کتابخانه ی طب سنتی ایران  در بردارنده نسخ خطی بسیار ارزشمندی می باشد که نام آنها در این سایت قرار خواهد گرفت تا امکان دسترسی به این کتاب های ارزشمند برای علاقمندان فراهم گردد.

 
تدبیر سوءمزاج

تدبیر سوءمزاج

  • در درمان سوءمزاجی که در حال شکل‌گیری است، رعایت ستة ضروریه در جهت رفع سبب سوءمزاج کارساز است.
  • در مورد سوءمزاجی که تازه اتفاق افتاده است، باید هم معالجه به ضد انجام پذیرد و هم ستة ضروریه برای از بین بردن سبب رعایت شود.
  • برای درمان سوءمزاج مستحکم معالجه به ضد صورت می‌پذیرد. سوءمزاج سرد در ابتدا آسان ولی در انتها سخت درمان می‌شود، ولی سوءمزاج گرم در ابتدا سخت و در انتها آسان درمان می‌شود. سوء‌مزاجِ تر سریع‌تر و راحت‌تر از سوء‌مزاج خشک درمان می‌پذیرد.

 

تدابیر کلی استفراغات

تعریف: استفراغ، خارج کردن هر چیزی است که با کمیت یا کیفیت خود موجب آزار بدن شود.

لازم است در استفراغ و پاکسازی اخلاط و مواد زاید، به نکات زیر توجه شود:

  1. به کار بردن دارو در انسان سالم، خصوصاً داروی قی‌آور یا مسهل، مضر است.
  2. نوع و روش استفراغ باید به گونه‌ای باشد که تنها خلط بد از بدن خارج شود؛ که نشانة آن نیز احساس راحتی بعد از انجام استفراغ است.
  3. نباید برای خارج کردن خلط ناصالح، اخلاط بد از مسیر اندام‌های شریف کشانده شده یا عبور داده شوند.
  4. زمان انجام استفراغ باید با توجه به شرایط جسمی بیمار و حاد یا مزمن بودن مرض، تعیین شود.
  5. استفراغ باید فقط در حالت امتلاء انجام شود زیرا استفراغ، با دست‌اندازی به مواد حیاتی بدن، به فردی که دچار امتلاء نیست صدمه می‌رساند.
  6. شخص باید دارای قوت کافی باشد زیرا ضعف، مانع رسیدن به نتیجه صحیح می‌شود. ولی گاهی خطر ترک استفراغ بیشتر از آثار منفی ضعف قوت است بنابراین در چنین مواردی، استفراغ انجام شده و سپس به تقویت قوا پرداخته می‌شود.
  7. وضعیت مزاج: شدت حرارت و خشکی، یا سردی مزاج و کمی خون مانع انجام استفراغ است.
  8. چاقی یا لاغری مفرط: در موارد لاغری شدید، و تخلخل و چاقی شدید استفراغ انجام نمی‌شود.
  9. شرایط بیمار: مثلاً مستعد بودن به خونریزی و زخم دستگاه گوارش مانع استفراغ است.

10. سن: پیری و کودکی مانع استفراغ هستند.

11. وقت: قبض و سرمای شدید مانع استفراغ هستند.

12. آب و هوا: گرمی و سردی بیش از اندازة هوا مانع استفراغ هستند.

13.شغل: در فردی که کارهای سنگین و دشوار انجام می‌دهد و تحلیل بدنی شدید دارد (مانند کارگر حمام، نانوایی، صنایع نفت یا ریخته‌گری) بهتر است استفراغ انجام نشود.

14. عادت: برای کسی که عادت به استفراغ ندارد نباید از داروهای قوی برای استفراغ استفاده کرد.

15. استفراغ به مقداری باشد که بیمار تحمل آن را داشته باشد. تا هنگامی که مادة اضافی در حال خارج شدن است و مریض تحمل می‌کند جای نگرانی نیست، ولی اگر اخلاط دیگر نیز خارج شوند زیان‌آور است، مثلاً اگر مسهل صفرا منجر به خروج بلغم گردد یعنی در استفراغ افراط شده؛ و اگر سودا خارج ‌شود، یعنی خیلی از حدّ طبیعی خود گذشته است. در این موارد خروج خون نشانة بدیِ وضعیت و زنگ خطر است.

نکته: بروز عطش و خواب پس از اسهال یا قی دلالت بر پاکی و تصفیه بدن می‌کند.

16. انجام استفراغ از راه طبیعی و محل میل ماده: لازم است استفراغ از محلی که طبیعت به آن میل دارد و نزدیک است صورت بگیرد. به عنوان مثال تهوع با قی و دل‌درد با اسهال بهتر پاسخ می‌دهد.

17. باید توجه داشت عضوی که ماده به آن منتقل می‌شود هم با عضو درگیر مشارکت داشته باشد، هم کم اهمیت‌تر از آن باشد و هم تحمل موادی را که به آن وارد می‌شود داشته باشد، مانند باسلیق راست برای بیماری‌های کبدی.

18.استفراغ در بیماری‌های حاد و مزمن: در امراض حاد، بهتر است استفراغ پس از نضج ماده صورت پذیرد ولی در امراض مزمن واجب است پس از نضج ماده باشد. البته در مواردی که ماده از جای خود حرکت کرده و پراکنده شده است ضرر رها کردن آن بیشتر از ضرر استفراغ پیش از نضج یافتن ماده است.

19. جهت استفراغ: گاهی اوقات، جذب ماده و کشیدن آن به عضو مخالفِ پست‌تر بدون اینکه استفراغ صورت پذیرد انجام می‌شود، مانند عمل بادکش. گاهی نیز جذب به عضو مخالف نزدیک و گاهی به عضو مخالف دور صورت می‌گیرد.

20. باید از توان تحمل داروهای موجب استفراغ و به خصوص در مورد مسهل‌ها اطمینان حاصل کرد. به‌طور کلی باید از مصرف زیاد مسهل پرهیز شود و در این گونه افراد احتیاط و دقت بیشتری مبذول شود:

  1. كودكان و پيران
  2. افراد لاغر
  3. افراد کم‌بُنیه
  4. افرادي كه عضله زبان در آنها ضعيف است.
  5. در افراد با غلبه خلط خون
  6. افرادي كه شادي، غم يا انديشه بزرگ دارند.
 
اصطلاحات مربوط به افعال داروها

اصطلاحات مربوط به افعال داروها


طبقة اوّل: افعالی که به‌‌سبب کیفیت حرارت پدید می‌آیند.

مسخّن: یعنی گرم‌کننده. دارویی که حرارت بدن یا عضو را بالا می‌برد، مانند روغن گردو و گوشت گنجشک که مسخّن بدن‌اند، و  نارگیل و شقاقل که مسخّن کلیه هستند.

ملطّف: یعنی لطیف‌کننده. دوایی است که با حرارت معتدل خود قوام خلط غلیظ را رقیق می‌کند، مانند حاشا و زوفا و بابونه.

محلّل: یعنی به‌تحلیل‌برنده. دوایی است که با قوة حرارت خود اخلاط را از موضعی که به آن چسبیده‌اند جدا می‌کند و اجزای آنها را از هم می‌گسلد و جزء به جزء به صورت بخار دفع می‌کند تا حدّی که چیزی از آنها باقی نماند، مانند جُندِ بیدَستَر.

جالي: به معني پاك‌كننده است. هر دوایی که رطوبت‌های لزج غلیظ را از سطح عضو یا دهانة مسام[1] بزداید و دفع کند جالی نامیده می‌شود، مانند انزروت و ماءالعسل.[2]

مخشّن: یعنی زبر و درشت‌کننده. دوایی است که با قوّة قبض شدید و تجفیف خود، در پستی و بلندی اجزای سطح عضو اختلاف ایجاد می‌کند و سطح عضو را خشن می‌گرداند، مانند اکلیل‌الملک و خردل.

مفتّح: یعنی گشایندة سدّه‌ها. دوایی است که موادِ مانده در داخل مجاری و منافذ و تجویف‌های اعضا را به سوی بیرون به حرکت درمی‌آورد و موجب باز شدن این مجاری و منافذ می‌شود مانند فراسیون. مفتح‌ها یا با تلطیف و تحلیل، یا با تلطیف و تقطیع، یا با تلطیف و تغسیل، فعل خود را انجام می‌دهند و در هر حال از جالی‌ها قوی‌تر هستند. خوراکی‌های حرّیف، و خوراکی‌های مرّ لطیف یا لطیف سیّال اگر مایل به حرارت یا معتدل باشند مفتّح هستند؛ همچنین همة خوراکی لطیف حامض نیز مفتّح می‌باشند.

مُرْخی: یعنی سست‌کننده و رخوت‌آور. دوایی است که با قوة حرارت و رطوبت خود قوام اعضایی که مسام فشرده دارند نرم کرده، موجب گشاد شدن مسام آنها می‌شود؛ و از این رو موجب می‌شود فضولاتی که در آنها انباشته و حبس شده‌اند به‌آسانی دفع گردند، مانند ضماد شبت و بزر کتان.

مُنضِج: يعني اعتدال‌دهندة قوام اخلاط و مواد. دوايي است كه قوام اخلاط را تعديل، و آنها را قابل دفع می‌کند؛ چه مانند خشخاش خلط رقيق را غليظ سازد يا برعكس مانند حاشا (گونه‌ای آویشن) خلط غليظ را رقيق کند، يا آنکه مانند تخم شنبلیله خلط منجمد را نرم و سيال گرداند.

کاسرالرّیاح: یعنی شکننده و دفع کنندة ریاح. دوایی است که قوام ریاح غلیظ حبس شده در اعضا را با قوة حرارت و تجفیف خود رقیق می‌کند و آنها را یا دفع می‌کند و یا به تحلیل می‌برد، مانند تخم سداب.

مقطّع: یعنی جداکننده. دوایی است که به‌سبب قوة حرارت و لطافت و نفوذ خود بین سطح عضو و خلط لزجِ چسبیده به آن نفوذ می‌کند و بدون آنکه قوام خلط را تغییر دهد آن را از عضو جدا کرده، دفع می‌گرداند، مانند سکنجبین و خردل.

مُقَیِّیء: یعنی قی‌آور. دوایی است که با قوة حرارت خود اخلاط غلیظ جمع‌شده در مری و معده را رقیق کرده، به قی دفع می‌کند، مانند تخم ترب.

جاذب: به‌معني كِشنده به طرف خود است. دوای جاذب به‌‌سبب حرارت خود فضولات را از جایگاهشان حرکت می‌دهد و به سوی خود می‌کشد، مانند ثافسيا. دواهای شديدالجذب (مانند گوشت حلزون) می‌توانند خار و اجسام خارجی را از عمق بدن بکشند و به سطح عضو نزدیک کنند.

لاذع: یعنی گزنده. دوایی است که با قوة حرارت و شدّت نفوذش در عضو فرو می‌رود و در تعداد بسیار زیادی از منافذ نزدیک به‌همِ آن تفرق اتصال‌های کوچک ایجاد می‌کند. این تفرق اتصال گسترده است ولی هر واحد آن به‌ قدری جزئی است که به‌تنهایی قابل حسّ نیست، مانند استعمال خردل با سرکه یا سرکه به‌تنهایی.

محمّر: یعنی سرخ‌کننده. دوایی است که با‌ قوة گرمی و جذب خود، عضو را گرم می‌کند و خون را به سمت آن می‌آورد و موجب سرخی در سطح پوست عضو می‌شود، مانند خردل، انجیر و پونه.

حکّاک: یعنی به‌خارش‌آورنده. دوایی است که به‌‌سبب حدّت و گرمی خود، اخلاط گزنده و خارش‌آورنده را به سوی مسام پوست جذب می‌کند ولی نه به حدّی که در عضو زخم به وجود بیاورد، مانند گزنه.

مقرّح: یعنی زخم‌کننده و چرک‌آورنده. دوایی است که با قوة حرارت و نفوذ و جذب خود رطوبت‌های میان اجزای جلد را به تحلیل می‌برد و بین این اجزا پراکندگی ایجاد می‌کند و مواد ردی و تباه را به‌سوی آن جذب می‌کند و از این رو در آن قرحه پدید می‌آورد، مانند بلادر.

مُحْرِق: یعنی سوزاننده. دوایی است که به‌‌سبب قوة حرارت و نفوذش اجزای لطیف و رطوبت‌های عضو را به تحلیل می‌برد و خاکستر آنها را به جای می‌گذارد، مانند فرفیون، حلتیت و زرنیخ.

اَكّال: يعني خورندة عضو، دوایی که قوة تحليل و جلا و نفوذش بسیار زیاد باشد و بدین سبب اجزای جوهر عضو را از هم جدا و پراکنده کند اکّال نامیده می‌شود، مانند زنجار.

مفتّت: یعنی شکننده و خردکنندة سنگریزه. دوایی است که با قوة حادّ نافذش اخلاط لزج متحجّر را ریزه‌ریزه و نرم می‌کند، مانند حجرالیهود و خاکستر عقرب.

معفّن: یعنی بدبوکننده. دوایی است که با حرارت غریبه‌اش مزاج عضو و رطوبت‌ها و ارواحی که به‌سوی آن می‌آیند فاسد و متعفّن می‌کند و همة آنها را به تحلیل می‌برد و بی‌آنکه رطوبت‌ها را به حدّ سوختن و تأکّل برساند، قابلیّتشان را برای تبدیل شدن به عضو از بین می‌برد و این رطوبت‌ها را با حرارت غریبه‌اش متعفّن می‌کند، مانند زرنیخ و ثافسیا.

قاشر: یعنی خراشندة پوست و جداکنندة آن. دوایی است که به‌‌سبب شدّت قوة جلای خود پوست فاسد عضو را می‌زداید و می‌بَرَد، مانند زراوند و قسط.

 

طبقة دوم: افعالی که به‌‌سبب کیفیت برودت پدید می‌آیند.

مبرّد: یعنی سردکننده. دوایی است که با قوۀ مبردّش برودت ایجاد می‌کند، مانند کافور.

مقوّی: یعنی قوت‌بخش. دوایی است که قوام عضو و مزاج را تعدیل می‌کند و از این طریق عضو را از پذیرش مواد زائد و فضولات باز می‌دارد. این عمل داروهای مقوّی گاه مربوط به اعتدال مزاجشان است به نحوی که با گرم کردن عضو سردتر از اعتدال و سرد کردن عضو گرم‌تر از اعتدال مزاج آنها را تعدیل و تقویت می‌کنند (مانند روغن گل سرخ)، و گاه مربوط به صورت نوعیة آنها (بالخاصیه) است، مانند اثر گل مختوم و تریاق.

رادع: یعنی مانع و بازگرداننده. ردع در برابر جذب است؛ و رادع دوایی است که به‌سبب طبیعت سرد و قوة قبض خود حدّت گرمای عضو را می‌شکند و در آن فشردگی و انقباضی ایجاد می‌کند که موجب تنگ شدن مسام عضو می‌گردد. همچنین اخلاط رقیق سیّالی را که به سوی آن می‌روند به حالت جامد و غلیظ در می‌آورد و مانع ریختن آنها به داخل عضو می‌شود، مانند عنب‌الثعلب (تاج‌ریزی) که در ورم‌ها به‌کار می‌رود.[3]

مغلّظ: ضد ملطّف است و به‌معنی غلیظ‌کننده می‌باشد. دوایی است که قوام رطوبت‌ها را غلیظ‌تر می‌کند؛ چه از راه منجمد کردن و چه به‌وسیلة فسرانیدن و چه از راه آمیختن آن با مواد دیگر.

مفجّج: یعنی خام‌کننده. دوایی است که با قوة سردی خود فعل حرارت غریزی (و نیز فعل حرارت غریبه) بر غذا را باطل می‌کند و موجب ناقص شدن هضم و خام ماندن اخلاط می‌گردد. این فعل در برابر منضج و هاضم است. مانند کشک و ماهی‌ای که چند روز از صید آن گذشته باشد.

مخدّر: یعنی بی‌حس‌کننده. دوایی است که با‌ قوة برودت و یبوست و قبض خود اخلاط را منجمد می‌کند و مسام عضو را می‌بندد و مانع نفوذ روح نفسانی در عضو می‌شود و آن را اندکی بی‌حس کرده، از حرکت بازمی‌دارد. به‌عبارت دیگر، دوای مخدّر با ایجاد تکاثف در روح نفسانی حس و حرکت آن را کم می‌کند. اکثر مخدرات سرد و خشک هستند، مانند افیون.

طبقة سوّم: افعالی که به‌‌سبب کیفیت رطوبت پدید می‌آیند.

مرطّب: یعنی رطوبت‌بخش. دوایی است که به‌‌سبب رطوبت بسیار زیادی که دارد، در عضو رطوبت ایجاد می‌کند، مانند هندوانه و ماءالشعیر.

منفّخ: يعني نفخ‌آورنده. دوایی است که در جوهر آن رطوبت غريب غليظی باشد که در اثر فعل حرارت غريزي بر آن، به‌سرعت به تحلیل نرود بلکه به ریح استحاله شود، مانند لوبيا و نخود.

غسّال: یعنی شستشودهنده. دوایی است که بدون دخالت قوة فاعلة حرارت، بلکه تنها به‌وسیلة قوة جالی منفعلة رطوبت، اخلاط را به سیلان و حرکت در می‌آورد و آنها را از سطح عضو پاک می‌کند، مانند ماءالشعیر و آب نیم‌گرم.

مُوَسّخ قروح: یعنی چرک‌آورندة زخم‌ها. دوای مرطّبی است که با رطوبت‌های قرحه‌ها می‌آمیزد و با زیاد کردن رطوبت جراحات مانع خشک شدن آنها می‌شود، مانند موم‌روغن.

مزلق: یعنی لغزانندة فضولات و اخلاط. دوایی است که با قوة ملیّن و رطوبت لغزاننده‌ای که دارد به سطح مجرای گوارش لینت و رطوبت می‌بخشد تا حدّی که فضولات و اخلاط محتبس در آن به لغزش و حرکت درآیند و دفع شوند، مانند آلوی بخارا و لعاب‌ خطمی که برای لینت روده به‌کار می‌روند.

طبقة چهارم: افعالی که به‌‌سبب کیفیت یبوست پدید می‌آیند.

مجفّف: یعنی خشک‌کننده. دوایی است که رطوبت‌های عضو (یا بدن) را تلطیف می‌کند و به تحلـیل می‌برد و در آن خشکی ایجاد می‌کند، مانند سندروس.

قابض: به‌مفهوم حابس است، یعنی دوایی که با به‌هم آوردن و ایجاد انقباض در اجزای عضو، مواد را در آن حبس و نگهداری می‌کند، مانند میوة ابهل.

عاصر: یعنی فشارنده. دوایی است که با قوة قبض و جمع شدید خود اجزای عضو را چنان می‌فشارد که رطوبات رقیق موجود در خلل و فرج آن جدا می‌شوند و از منافذ عضو بیرون می‌روند، مانند ضماد هستة تمر هندی در دمل.

مسدّد: یعنی آنچه باعث تسدید و منع شود. دوایی است که به‌‌سبب یبوست و کثافت خود (مانند گوشت گاو) یا به‌‌سبب تغریه و لزوجت خود (مانند رشته و نشاسته) تدریجاً مجاری دفع مواد زاید را بند می‌آورد و در آنها سدّه ایجاد می‌کند.

مغرّی: یعنی تغریه‌کننده. دوای یابسی است که در آن رطوبت لزجی باشد که به منافذ و دهانة منافذ بچسبد و آنها را مسدود کند و مانع سیلان مواد از آن گردد، مانند صمغ عربی، کتیرا و نشاسته.

مُنبِت‌اللّحم: يعني رويانندة گوشت (آن را مُلحّم نيز می‌نامند). دوايي است كه با تعدیل مزاج و تجفیف لطیف و عقد (ستبر کردن و به‌هم آوردن) خوني كه وارد جراحت می‌شود باعث می‌شود آن خون به لحم (گوشت) استحاله یابد. دوای منبت موجب می‌شود که در محل جراحت، گوشت جديد صالح منعقد گردد و جراحت التیام پیدا کند، مانند بیخ انجدان.

خاتِم: یعنی ختم‌کننده. دوایی است که با قوة مجفّف خود رطوبت‌های سطح جراحت را خشک می‌کند و روی آن خشک‌ریشه پدید می‌آورد و زخم را هنگام التیام یافتن از آسیب‌های خارجی نگهداری می‌کند.[4]

طبقة آخر: داروهای موصوف به حسب افعالشان:

مسهل: یعنی اسهال‌‌آورنده. دوایی است که با قوة مسهل و حرارت، نفوذ، جلا، ترقیق و جذب و دفع خود، فضولات معدی و اخلاط فاسد را از نقاط دوردست و از عروق و منافذ بدن جذب کرده، از راه امعاء خارج و دفع می‌‌کند.

ملّین: یعنی لینت‌آورنده و نرم‌کنندة شکم. دوایی است که با قوت حرارت معتدل و رطوبت خود مواد موجود در معده و امعاء را خارج می‌کند، مانند مغز فلوس خیارشنبر و تمر هندی و شیرخشت.

مدرّ: یعنی ادرارآورنده (به مفهوم کلّی آن) یعنی چیزی که آب و رطوبات را از بدن براند، دوایی است که با قوة حرارت و تلطیف خود اجزای مائی غذاها و یا فضولات سیّالشان را از آنها بیرون می‌آورد و به‌‌‌‌صورت بول، عرق، حیض و شیر دفع می‌کند.

معرّق: یعنی عرق‌آور. دوایی است که با حرارت و تلطیف و ترقیق خود رطوبت‌های محتبس در پوست و اعضای نزدیک به آن را از راه عرق دفع و خارج می‌کند.

 


[1] . منفذها و روزنه‌‌هاي کوچک غیر محسوس در سطح پوست یا داخل بدن.  از مسام پوست عرق و بخار خارج مي‌گردد.

[2]. خاصيت اين دسته از داروها اين است كه با تحریک ترشحات، آنها را از روزنه‌‌هاي باريك و ريز سطح پوست یا مخاط خارج می‌كنند. برخی از اين داروها در شفاف ‌سازی پوست به‌کار می‌روند مثل انزروت كه شفاف‌كننده است و در زيبايي پوست به‌کار می‌رود. ماءالعسل نیز با جلای پرزهاي روده موجب پاکسازی روده و بهبود جذب غذا می‌شود.
روش تهیه ماء‌العسل:
دو جزو آب و یک جزو عسل را می‌جوشانند و کف آن را می‌گیرند تا یک سوّم آن تبخير شود، دوسوم باقیمانده ماء‌العسل است.

[3] . داروي رادع بايد برودت داشته باشد تا موجب ايجاد تکثیف و قبض در عضو شود و مسامات عضو را ـكه ورودی مايعات و مواد زايد هستند و موجب ورم می‌شوندـ تنگ کند یا ببندد. حكما اين‌طور فرض می‌كردند كه هر عضوي ورودي و خروجي‌هایی دارد، اگر ورود‌ مواد از طریق مسامات زياد شود عضو دچار تورم می‌شود كه با داروهاي رادع می‌توان ورودي‌هاي عضو را تنگ كرد و جلوي التهاب را گرفت. در طب جديد، التهاب چهار جزء دارد: 1. انبساط عروق (وازوديلاتاسيون)،
2. افزايش نفوذ پذيري عروق كه فاصله سلول‌هاي اندوتليال زياد می‌شود، 3. خروج مايعات به فضاي بين سلولي و 4. مهاجرت سلولهاي التهابي به موضع. طبق اين تعريف، رادع در مرحله ابتدا و تزايد یعنی آغاز ورم استفاده مي‌شود.

 

[4]. با هر دو تلفظ خاتَم و خاتِم درست است. اينها داروهايي هستند كه باعث تسريع در تشكيل خشكْ‌ريشه (دَلَمه) یا crust می‌شوند. خشك‌ريشه يك بافت موقتي است كه به پوشش‌ اپي‌تليال آسیب دیدة زير سطح خود امکان مي‌دهد تا زودتر بازسازی و ترميم شود. داروهاي خاتم در التیام زخم‌ها مفید هستند و معمولاً حرارت و خاصيت خشک‌کنندگي دارند.

 

 
توسعه برای ایرانیان وب سایت جومینا.

اطلاعیه

دوره های آموزشی ماساژ:

18 و 19 مهرماه

تئوری - عملی

خانم دکتر گلجاریان

آقای دکتر مجاهدی

تلفن ثبت نام:

09197163570

اطلاعات بیشتر، کلیک نمایید!

جستجو...

ورود به سایت