|
ارزشیابی داروها
از نيم قرن پيش تا كنون داروهايي توسط لابراتوارهاي داروسازي جهان ساخته شده كه حقاً و انصافاً بايد گفت جان ميليونها نفر را از مرگ حتمي و قطعي نجات داده است. ما اين داروها را گرامي ميداريم و به كاشفان و سازندگان آنها درود ميفرستيم ولي به طور مسلم تعداد كل اين داروها هرگز از عدد انگشتان دو دست تجاوز نمي كند و نيز داروهاي ديگري كه تعداد آنها 80 الي 90 قلم بیشتر نيست تا كنون از طرف گروه محققان صنايع داروسازي براي درمان بيماريها ساخته شده كه گرچه همه آنها داراي عوارض جانبي و سمّيت هستند ولي به هر حال نفع آنها بيش از ضررشان است و به طور كلي اگر يك سازمان علمي صلاحيتدار براي ارزشيابي داروها در جهان به وجود آيد به خوبي ثابت خواهد شد كه تعداد كل داروهاي مفيدي كه در نيم قرن اخير ساخته شده و وجودشان براي افراد بشر لازم و ضروري ميباشد از صد قلم تجاوز نخواهد كرد.
در كنار اين داروهاي مفيد و ضروري چندين هزار قلم دارو در هر يك از كشورهاي جهان كنوني براي درمان بيماريها مصرف مي شود كه به طور كلي زيانشان بيش از نفع آنها است زيرا نفع آنها موقت و اندك ولي عوارض جانبي و سمّيشان زياد است و بسياري از آنها ضايعات جبران ناپذير در اعضای بدن مصرف كننده به وجود آورده، عواقب وخيمي به بار ميآورد.
از بيست سي سال پیش تا كنون چندين كنفرانس بين المللي در اروپا و آمريكا براي هشدار دادن پزشكان به مسموميت حاصله از غالب اين داروها تشكيل شده و صدها مقاله تند و آتشين در اين باره با عناوين درشت و چشمگير در مطبوعات علمي و غير علمي جهان به منظور جلب توجه زعماي قوم و اولياي مسئول، درج و منتشر گرديده است كه ما ذيلاً به عنوان نمونه فقط به ذكر تيترهاي مقالات مربوط به «داروهاي آرام بخش و مخدر و مسكن رواني» ميپردازيم:
1- مجله سلامت فكر، سال 12، شمار 8، مقالهای تحت عنوان: «قرصهاي مخدر، مسكن و خوابآور، نيروي هوش را مختل و قوه قضاوت و اتخاذ تصميم را از بين ميبرد».
2- مجله تندرست، شماره 5، مورخ دي ماه 1348، مقالهاي تحت عنوان: «داروهاي آرام بخش و مسكن نوين خطرناك هستند».
3- مجله طب پيشگام، شماره 7، فروردين ماه 1344، مقاله مفصلي تحت عنوان «زيان داروهاي ضد غم»
4- روزنامه اخبار پزشكي، شماره 54، مورخ سوم خرداد 1345، مقاله اي تحت عنوان: «خطرات داروهاي آرام بخش»
5- روزنامه اطلاعات، شماره 11549، مورخ 5 آذر 1343، مقالهاي تحت عنوان: «در كنفرانس جهاني تحقيق درباره مواد مخدر اعلام شد: داروهاي آرام بخش مانند مواد مخدر بشر را تهديد ميكند».
6- روزنامه كيهان، مورخ پنجشنبه 8/12/1342، (ترجمه از مجله لوك) مقالهاي تحت عنوان: «نوشداروهاي مرگبار: هر سال هزاران نفر به علت استعمال داروهاي جديد و روشهاي معالجاتي مدرن هلاك ميشوند».
7- مهنامه تندرست، شماره 11، مورخ خرداد 1344، مقالهاي تحت عنوان: «اثرات نامطلوب داروها» راجع به كنفرانس 250 تن از پزشكان معروف اروپا عضو مجمع اروپايي مطالعه در مسموميت داروها در استكهلم پايتخت سوئد.
و اينك خلاصهاي از مقاله مندرج در مجله سلامت فكر راجع به زيان داروهاي آرام بخش را ذيلاً درج مي كنيم:
داروهاي آرامبخش در سال 1950 به صورت قرصهاي معجزهآسا به بازار عرضه شد و به عنوان بهترين و خارقالعادهترين ابزار به دست پزشكان روحي براي معالجه بيماران دماغي افتاد. همانطور كه دكتر ژان مرانسوا امابيلو، رييس كميسيون ملي بخش بيهوشي ايالات متحده ميگويد: خيلي زود ميليونها فرانسوي كه حريصانه درصدد تمدد اعصاب و آرامش روح بودند، در جستجوي به دست آوردن انواع مختلف اين قرصها برآمدند. در حدود 50 عامل اصلي با ماركهاي مختلف و متنوع تجارتي از طرف آزمايشگاهها به وسيله داروسازيها به بازار عرضه شد. آگهي در مجلات مخصوص و انتشار آنها از طرف پزشكان اين قرصها را بدون ضرر معرفي كرد و اينطور وانمود شد كه هيچ نوع اعتيادي به همراه نخواهد داشت و در معالجات در دورههاي مداوم، قابل تحمل هستند ولي از سال 1957 تا 1961 در ايالات متحده آمريكا صدها گزارش باليني نتايج زيانبخش حاصله از اين قرصها را در بيماران بيشمار يادآور شدهاند. آنها به بيماريهايي از قبيل بيماريهاي پوستي، گوارشي، ناراحتيهاي خيالي، خواب آلودگي و حتي خرفتي و منگي كه از استعمال اين قرصها به بار ميآيد مبتلا شدهاند.
اولين گزارش مهم روزنامه جامعه پزشكي آمريكا در فوريه 1957 تحت عنوان «خطرات قرصهاي خوابآور و مخدر در معالجه پريشانيها» انتشار يافت، روانپزشكان دانشگاه «اورگون» 8200 نفر از بيماراني را كه وضع جسمي آنها خوب و استعداد دماغيشان در حد ميانگين بود و در عين حال از پريشانحالي شكايت داشتند، مورد مطالعه قرار دادند، از 7500 نفر بيماراني كه به وسيله اين قرصها معالجه شده بودند 374 نفر به ناراحتيهاي شديدي كه عكسالعمل حساسيتهاي كبدي بود مبتلا شده بودند، 1700 نفر ديگر آنها رفتار و اخلاقشان به كلي عوض شده و حالت زشت و بدي به خود گرفته و 827 نفر ديگر كاملاً تغيير شخصيت داده و سخت و خشن شده بودند.
در سال 1961 پرفسور ميشل گولتيه و ايتن فورنيه كه مديريت مؤسسه ضد سموم فرناندويدال را به عهده داشتند، در مجله پراتيسين اين طور نوشتند: اين قرصها اغلب اوقات نتايج ثانوي نامطبوعي به دنبال دارند از قبيل اختلالات عصبي، ناراحتيهاي حساسيتي، حالات عصبي، لرزش، بينظميهاي شرياني، تهوع، سرگيجه و فقدان تمايلات جنسي. در 1964 پرفسور فورنيه مجدداً در مجله «گازت مديكال دوفرانس» اينطور مينويسد: تجويز آزادانه و بدون قيد و شرط قرصهاي مخدر و مسكن به وسيله مردم عواقب بسيار وحشتناكي به دنبال دارد که از جمله خواص آنها ايجاد عادت است.
ژان بار استاد دانشگاه بروكسل ميگويد: بيماراني كه به خوردن قرصهاي مزبور عادت كردهاند به هيچ وجه نميتوانند از خوردن آنها صرف نظر كنند و اگر به ترك آنها پردازند عوارض ناراحت كنندهاي در آنها پيدا ميشود كه غالباً شديد و خطرناك ميباشد. چنانكه دكتر «سيريل كوپرنيك» روانپزشك عاليقدر در بيمارستان «سالپتريه» پاريس بعد از يكسري آزمايش به اين نتيجه رسيد كه قطع قرصهاي مزبور منجر به تشنجات شديد كشنده خواهد شد. گاهي نيز عوارض ديگري از قطع داروهاي آرام بخش پيدا مي شود از جمله در بيمارستان «فرناندويدال» روزي به بيماري برخوردند كه حالت افراد مست را داشت و قادر به حركت نبود، تنها علتي را كه توانستند براي اين ناراحتي پيدا كنند، قطع همان قرصهاي مسكن رواني بود.
پرفسور روبرت مونود عضو آكادمي پزشكي ميگويد: اجتماع الكل و اين قرصها موجب مسموميت شديد و بروز اختلالات و ناراحتيهاي سخت ميگردد. چند سال قبل يكي از رانندگان كه اتومبيل خود را به آهستگي در جاده هدايت ميكرد ناگهان از مسير خود به طرف چپ پيادهرو خارج شد و به سختي با اتومبيل ديگري كه از طرف مقابل میآمد تصادف كرد اين حادثه منجر به مرگ يك نفر و مجروح شدن 4 نفر ديگر شد و هنگامي كه از راننده آزمايش خون به عمل آمد معلوم شد كه نه تنها الكل صرف كرده بلكه قرصهاي آرامبخش هم خورده است، تركيب اين دو عامل موجب بروز حادثه دلخراش گرديده بود.
مصرف قرصهاي آرامبخش حتي بدون الكل نيز نيروي هوش را مختل و قدرت قضاوت و اتخاذ تصميم را تحت الشعاع قرار ميدهد به طوريكه راننده نخواهد توانست اعمال خود را كنترل كند. دكتر «ژان دالايون» ميگويد يكي از بيماران او به علت خوردن اين قرصها با وجود مهارت در رانندگي، در عرض 48 ساعت دو تصادف از وي سر زد. عليرغم اين اطلاعات و تذكرات، افراد در مصرف قرصهاي آرامبخش افراط ميكنند، بيماران درخواست و پزشكان تجويز ميكنند و مردم به خوردن آنها ادامه ميدهند به طوريكه مصرف آنها روز افزون شده است. كودكان و پيران در مقابل اين قرصها حساسيت خاص دارند. دكتر «ژاك نهلي» متخصص بزرگ بيماريهاي اعصاب و رييس بخش بيمارستان «ارگانتوي» روزي در اطاق خود به زن جواني برخورد ميكند كه روزانه پزشك معالج او به خاطر معالجه بيماري پوستي روزانه 3 ميليگرم از اين داروهاي تسكين دهنده به او تجويز كرده بود طولي نميكشد كه بيمار گرفتار ناراحتيهاي بسيار شديد ميشود.
مصرف اين قرصها در زنان باردار نيز عوارضي به وجود میآورد. دكتر «كوپرنيگ» توصيه ميكند كه زنان باردار بايد از خوردن اين نوع قرصها مطلقاً پرهيز كنند، مخصوصاً در سه ماه اول حاملگي كه ممكن است ناراحتيها و عواقب خطرناك به بار آورد.
اين بود خلاصهاي از مقاله مندرج در مجله «سلامت فكر» كه چكيده تحقيقات چند تن از معروفترين روانپزشكان اروپا را نشان ميدهد. دهها نمونه نظير چنين مقالهاي در ساير مطبوعات به قلم روانپزشكان ديگر نيز درج گرديده كه هر كدام كم و بيش به شرح خطرات داروهاي آرامبخش پرداختهاند، از جمله ترجمه مقالهاي به قلم ميرلو (Meer Loo) روانپزشك اروپايي در مجله «طب پيشگام» شماره 7، مورخ فروردين 1344 درج گرديده كه خلاصه آن، اين است:
عوارض بدني؛ مهمترين عوارض بدني ناشي از مصرف داروهاي آرامبخش و خوابآور عبارتند از: اختلالات كبدي، يرقان، اگرانولوستيوز، كم شدن مقاومت در مقابل عفونت، بثورات جلدي و اشكال مختلف درماتيت، ازدياد فشار خون، واكنشهاي ناسازگاري و آلرژي، حساسيت فوقالعاده نسبت به نور، فلج روده و مثانه، اختلالات انزال و نارسايي جنسي و غيره.
مهمترين عوارض عصبي و اختلالات رواني كه در اثر مصرف داروهاي آرامبخش بروز مينمايد عبارتند از: آتاكسي، اختلالات سوء بر مراكز ديانسفاليك، حملات ناركولپتيك، ديستوني وضعي، اختلالات فراموشي، پيدايش نگراني، دلهره و اضطراب كه خود نقض غرض است زيرا داروهاي آرامبخش براي رفع دلهره و اضطراب تجويز ميشود ولي غالباً ديده شده است كه با مصرف داروهاي آرامبخش، بيمار به طور ناخودآگاه در رنج و بدبختي خويش بیشتر فرو ميرود و بدين ترتيب حالت ماليخوليايي و هيپوكندري به وجود ميآيد:
كسي كه به اضطرابي مختصر دچار است با تكرار استعمال داروهاي آرامبخش به روزي خواهد افتاد كه ديگر قادر به تحمل همان اضطراب بيآزار نبوده و به راستي از آن رنج ميبرد. معتادين به داروهاي آرامبخش به مرور شخصيت خود را از دست داده، منفي (پاسيو) ميشوند و به تدريج ذوق و شوق زندگي در آنها از بين ميرود. استعمال داروهاي آرامبخش ممكن است منجر به حالتي شود كه در آن شخص فرمانبردار و بسيار تلقينپذير شده و به طور مبالغهآميزي حس اطاعت پيدا كند و قدرت مخالفت از او سلب شود؛ گانگسترهاي بزرگ آمريكا اين داروها را به نام «داروهاي اطاعت» ناميده و آن را به زير دستان خود ميخورانند تا بهتر اعمال نفوذ كنند بدين ترتيب در اعضای باند يك حالت اطاعت و وابستگي به وجود ميآيد هم چنين در تشكيلات گانگستري، خوراندن مواد آرامبخش به دختران جوان به منظور از بين بردن مقاومت و وادار كردن آنها به اطاعت جنسي صورت ميگيرد، خطر اعتياد نسبت به اين داروها به حدي است كه بسياری از بيماران را گرفتار ضعف تدريجي اراده كرده و آنان را اسير و برده اين داروها نموده است و كار به جايي رسيده است كه انسان عصر ما سردرد خود را بدون بلعيدن يكي از اين قرصها نميتواند تسكين دهد. فقط در ممالك متحده روزانه بيش از پنجاه بيليون از قرصهاي آرامبخش ميسازند و افرادي كه آنها را به مصرف ميرسانند طوري اسير دارو شده كه در صورت خودداري از ادامه استعمال آن، نشانههايي به شكل هذيان حاد و به صورت حملات تشنجي در آنها بروز ميكند، حتي اخيراً در مواردي از مرگ ناشی از قطع ناگهاني داروهاي آرامبخش منتشر كردهاند.
مهمترين مطلبي كه درباره خطرات داروهاي آرامبخش به عنوان هشدار به پزشكان و محافل صلاحيتدار پزشكي در مطبوعات علمي چاپ شد مقالهاي بود كه در روزنامه «اخبار پزشكي»، شماره 54، مورخ سوم خرداد 1345، تحت عنوان «خطرات داروهاي آرامبخش» به طبع رسيد و در اين مقاله چنين ميخوانيم:
در اكتبر 1965 در آمريكا يك سمپوزيوم بزرگ كه در نوع خود بينظير بود توسط مركز تحقيقاتي داروهاي اعتيادآور تشكيل شد و در آن راجع به اثرات اعتيادآور اغلب داروهايي كه فعلاً در دنيا مصرف ميشود بحث شد، مصرف زياد اين داروها باعث سرگيجه، اغتشاش فكر، عدم تطابق حركات و علايم ديگر شده و اعتيادي خيلي شبيه به باربيتوريكها و الكل ايجاد ميكند و همانطوري كه مصرف باربيتوريكها و الكل ممكن است باعث تصادفهاي رانندگي، سقوط روي زمين بر اثر راه رفتن بدون تعادل، ايجاد اختلال در كارهاي روزمره نموده و موجب حالات حمله و تعرض شود، اين داروها نيز به آساني چنين حالاتي را در شخصي كه آنها را مصرف ميكرده است ايجاد مينمايد و بالاخره هرگاه بيماري يكي از داروهاي مزبور را براي مدت زيادي مصرف كرده باشد چنانچه آن را يك مرتبه كنار بگذارد علايم خماري در وي ايجاد ميشود و در وي احساس احتياج مبرم به آن داروها ظاهر ميگردد. مهمترين علايم نرسيدن داروهاي فوق به بيمار عبارتند از: اضطراب، لرزش، قولنج عضلات، بياشتهايي، ضعف، بي خوابي، بعضي اوقات علايم شديد هذيان، اختلال رواني و گاهي هم توهم، فراموشي و گم شدن در زمان و مكان را نيز بايد به آنها اضافه كرد. براي درمان اين نوع معتادين لازم است همان كارهايي كه براي درمان معتادين به الكل و ترياك انجام ميشود انجام گردد يعني بيمار حتماً در بيمارستان بستري شده و به تدريج از ميزان اين داروها كاسته شود.
اكنون هنگام آن رسيده است كه نام اين داروهاي به اصطلاح آرامبخش را كه تا اين اندازه به سلامت افراد بشر لطمه ميزند براي اطلاع قاطبه پزشكان و عامه مردم فاش كنيم.
روزنامه «اخبار پزشكي» طي همان مقاله كه ذكر كرديم، نام علمي هفت قلم داروهاي آرامبخش را كه در سمپوزيوم بزرگ آمريكا اعتيادآور و مضر تشخيص داده شده اند به شرح زير درج كرده است:
1- مپروبامات
2- گلوتتيميد
3- اتي نامات
5- متي پريلون
6- كلرديازپوكسيد
7- ديازپام
و مينويسد: «بايد دانست كه نام اين هفت قلم دارو از فارماكوپه ايالات متحده آمريكا، فرانسه، كانادا، و انگلستان حذف شده است».
آيا ميدانيد نام تجارتي اين داروها كه در بالا نام علمي آنها درج شده است چيست؟
ذيلاً نام آنها را براي كساني كه نميدانند مينويسيم:
1- مپروبامات نام علمي داروهايي است كه معروفترين آنها به اسامي: ميلتاون و اكوانيل در همين چند سال اخير، تمام بازارهاي دنيا را پر كرده است.
2- گلوتتيميد نام علمي داروي خوابآوري است كه در بازار به نام دوريدن به فروش ميرسد.
3- اتلكروينول نام علمي دارويي است كه در بازار به نام پلاسيدل به فروش ميرسد.
4- اتي نامات نام علمي دارويي است كه به نام والميد در بازار فروخته ميشود.
5- متي پريلون نام علمي دارويي است كه به نام نولودار آن را ميفروشند.
6- كلرديازپوكسيد نام علمي دارويي است كه در كليه بازارهاي جهان به نام ليبريوم به فروش ميرسد.
7- ديازپام نام علمي دارويي است كه به نام واليوم مصرف سرسامآوري در كليه كشورهاي جهان دارد.
واكنش تراستها و كارتلهاي داروسازي در برابر اين زنگهاي خطر
آیا آقاي دكتر ابراهيم چهرازي استاد دانشگاه و مدير دانشمند مجله سلامت فكر كه متجاوز از سي سال مطالعه و تحقيق و بررسي دقيق در بيماريهاي اعصاب و روان دارد، ممكن است با نوشتههاي خود مبني بر زيانهاي فاحش داروهاي آرامبخش كه مستند به عقايد بزرگترين استادان روانپزشكي فرانسه و اروپا مي باشد مخالف باشد؟ آيا آقاي دكتر احمد سيد امامي مدير فاضل و ارجمند مجله تندرست كه يكي از اساتيد پيشكسوت دانشگاه و يك انسان دوست واقعي است ممكن است منكر نوشته هاي خود پيرامون خطرات داروهاي آرامبخش كه مشابه با مندرجات مجله سلامت فكر است، باشد؟
آقاي دكتر طهمورث فروزين همكار ارجمند مطبوعاتي ما، مدير و دانشمند روزنامه اخبار پزشكي كه تنها نماينده آژانسهاي علمي پزشكي دنيا در ايران است و تازهترين اكتشافات و مهمترين اخبار پزشكي روز و آخرين عقايد و آراء و قطعنامههاي سمپوزيومها و كنفرانسهاي بينالمللي را براي اطلاع كليه پزشكان ايران در روزنامه اخبار پزشكي درج ميكند، آيا ممكن است مخالف نوشته صريح و قاطع خود داير به زيانهاي فاحش هفت قلم داروهاي آرامبخش و خوابآور، مخصوصاً ميلتاون و واليوم و دوريدن و تحريم اين داروها از طرف سمپوزيوم بزرگ آمريكا و حذف آنها از فارماكوپههاي فرانسه و انگلستان و آمريكا و كانادا باشد؟
چون مسلماً هيچ يك از آقايان نامبرده با نوشتههاي ما كه در حقيقت بازگو كننده مطالب مندرج در مجلات خودشان است مخالف نيستند لذا از اين شخصيتهاي شريف علمي تقاضا دارم نه به خاطر من بلكه براي رضاي خدا و نجات جان و مال سي ميليون جمعيت ايران كه غالباً گرفتار و آلوده و معتاد به استعمال اين داروهاي به اصطلاح آرامبخش شده و از اين راه دستخوش آسيبهاي فراوان جسمي و روحي گرديدهاند، با من هم داستان شوند و در راه پيشبرد هدف مقدس مشتركي كه ما مديران مطبوعات پزشكي داريم و ميخواهيم با ارائه حقايقي به نفع عامه مردم با هر گونه اغفال و عوام فريبي كه از طرف شيادان براي پر كردن جيب خود به عمل ميآيد مبارزه كنيم، تشريك مساعي نمايند و تا آخرين قدم كه وصول به هدف نهايي باشد از اين وظيفه مقدس ملي و انساني دست نكشند. همه مردم بايد بدانند كه صاحبان صنايع عظيم داروسازي كه سازندگان اين داروهاي آرامبخش هستند نه تنها كمترين ارزش و اهميتي براي اين گونه مقالات پزشكي كه از طرف محققان دلسوز و بشردوست در مطبوعات علمي درج مي شود قايل نيستند بلكه براي آن سمپوزيومهاي بزرگ نيز كه در اروپا و آمريكا براي هشدار دادن به پزشكان جهان درباره خطرات اين داروها تشكيل مي شود تره خورد نميكنند و حتي كوچكترين ترس و واهمهاي هم از مقامات مسئول بهداشتي و قدرتهاي مملكتي ندارند زيرا ميزان فروش اين داروها در سراسر جهان سرسامآور است و سود خالص سالانه سازندگان داروهاي مزبور سر به جهنم مي زند. داروهاي آرامبخش در سال 1950 كشف شد و بلافاصله در اثر تبليغاتي كه پيرامون آنها به عمل آمد شهرت جهاني يافت به طوري كه در مقالهاي به قلم ديكسون مندرج در مجله انجمن پزشكان آمريكايي، شماره 163، مورخ 1957 اعلام شد كه در ده ماهه اول 1956 در آمريكا قريب سي هزار ميليون از این قرصها به مردم فروخته شده است که به طور متوسط روزی 100 میلیون ميشود!!! و در حال حاضر اين رقم به روزي 1000 ميليون، آن هم فقط در كشورهاي متحده آمريكا رسيده است!!! با اين حساب ميزان مصرف آنها را در سراسر جهان حساب فرماييد كه چه اندازه خواهد شد.
به جرأت ميتوان ادعا كرد كه امروزه كمتر خانهاي ميتوان يافت كه در آن، از اين قرصهاي آرامبخش وجود نداشته باشد. بنابراين با توجه به سودهاي بسيار هنگفتي كه مرتباً همه ساله نصيب سازندگان اين داروها مي شود، به هيچ قيمتي حاضر نيستند از تهيه و فروش آنها صرفنظر كنند. داروهاي آرامبخش به جاي خود، ساير داروهايي كه امروزه ميليونها تن از افراد بشر به آنها نياز مبرم دارند، هر قدر هم زيان داشته باشند و هر اندازه محققان دانشمند و دلسوز جهان آنها را تحريم كنند، باز هم سازندگان از ساختن و فروش آنها دست نميكشند زيرا امروز بر احدي مكتوم نيست كه كلماتي از قبیل نوعپروري و خدمات صادقانه به جهان بشري اگر حرف پوچي هم نباشد، كاملاً آلوده و آميخته به اغراض مادي و تحتالشعاع سودجويي از سرمايههاي عظيم شده است و اين صاحبان صنايع عظيم كه به صورت كارتلها و تراستهاي بزرگ اداره ميشوند در همه جا همه گونه نفوذ و قدرت دارند و باور كنيد كه هيچ نيرويي در جهان نميتواند با آنها مقابله و از سوءاستفاده هاي آنان جلوگيري نمايد چنان كه در مورد زيانهاي فاحش همين داروهاي آرامبخش كنفرانس بزرگي در ژنو تشكيل گرديد و نتيجه بحث و تبادل نظر كارشناسان مربوطه اين شد كه نه تنها مقامات مسئول بهداشتي كشورها بلكه حتي سازمان ملل متحد نيز قادر به جلوگيري از اعمال نارواي اين كارتلهاي داروسازي نيست و ما عين خبري را كه در مطبوعات علمي و غير علمي جهان در اين باره انتشار يافته و ترجمه آن در روزنامه اطلاعات، مورخ 5، آذرماه 1343 درج شده است ذيلاً نقل ميكنیم:
در كنفرانس جهاني تحقيق درباره مواد مخدر اعلام شد: داروهاي آرامبخش مانند مواد مخدر بشر را تهديد ميكند. تعداد معتادين ترياك، مرفين و هروئين در سراسر جهان به چند ميليون نفر ميرسد در حالي كه تعداد معتادين به داروهاي آرامبخش و خوابآور چندين ده ميليون نفر است و خطر اين اعتياد اخير كمتر از اعتياد به مواد مخدر نيست. تراستهاي بزرگ داروسازي آمريكا و انگلستان روز به روز به وسعت كارخانههاي خود ميافزايند و روزي نيست كه با جار و جنجال تبليغاتي عظيم خود داروي جديدي به عنوان «آرام كننده اعصاب و تسكين دهنده اضطرابها» به مردم جهان تحويل ندهند. بیشتر اين داروهاي آرامبخش، اثر سمي دارند و بعد از مدت كوتاهي ايجاد اعتياد ميكنند و متأسفانه ارگانهاي سازمان ملل متحده آنقدر قدرت ندارند كه جلوي اين خطر را بگيرند. كارخانههاي داروسازي براي ساختن و عرضه كردن اين قبيل داروها مبالغ گزافي خرج ميكنند و از صرف پول در راه كسب اجازه فروش آنها دريغ ندارند.
اين عبارات تلويحاً بلكه تصريحاً نشان ميدهد كه متأسفانه بازار رشوه و سوءاستفاده در سازمانهاي عظيم دولتي حتي در كشورهاي بزرگ جهان نيز رواج دارد و الّا با كمال صراحت آن هم در كنفرانس بزرگي نظير كنفرانس ژنو گفته نمي شد كه: «تراستهاي داروسازي از صرف پول در راه كسب اجازه فروش آنها دريغ ندارند».
و البته در چنين صورتي نبايد هم توقع داشت كه حتي ارگانهاي سازمان ملل متحد نيز از عهده جلوگيري از چنين خطر بزرگي كه سلامت افراد بشر را تهديد ميكند برآيد.
بياييد از نزديك با تجزيه و تحليل دقيق به بررسي اين مطلب بپردازيم كه كارتلها و تراستهاي داروسازي براي پيشرفت مقاصد خود به چه وسايلي متشبّث مي شوند و از چه راههايي موفقيت به دست ميآورند.
در نخستين مرحله بايد بدانيم كه بي هيچ گفتگو و بدون كوچكترين ترديد پزشكان جهان تجويز كننده داروهاي آنها هستند و تراستهاي داروسازي به خوبي ميدانند كه با هيچ نيرويي نميتوان در دژ پولادين پزشكان نفوذ پيدا كرد زيرا اگر چه تعداد انگشتشماري از پزشكان هر كشور با هدايايي که از طرف كارخانجات داروسازي دريافت ميكنند بلا اراده آلت اجراي مقاصد آنان شده و به تجويز داروهاي اين لابراتوارها ميپردازند ولي تعداد اين پزشكان همان طور كه گفتيم انگشتشمار است[1] و به طور مسلّم اكثريت نزديك به كليه پزشكان افراد شريفي هستند كه با صفاي كامل و وجدان پاك به درمان بيماران ميپردازند و آنچه دارو تجويز ميكنند حقيقتاً به آن ايمان دارند. پس بايد كاري كرد كه پزشكان اعتقاد راسخ و محكم به مفيد و مؤثر بودن داروها پيدا كنند. اين جا است كه هنر تبليغات آشكار مي شود زيرا تراستهاي داروسازي خوب مي دانند كه در گرفتاريهاي روزافزون زندگي كنوني از هر صد پزشك يكي هم اهل تحقيق و مطالعه نيست و نميتواند هم باشد زيرا اگر بخواهد واقعاً به كم و كيف طرز تهيه داروها و جزئيات فرمول و مكانيسم اثر و سمّيت و عوارض جانبي آنها بپردازد آن هم داروهايي كه از نظر تعداد، كوس رقابت با ستارگان آسمان ميزند، بايد تمام زندگي خود را وقف مطالعه و تحقيق كند و اين امر اگر محال نباشد عملاً امكانپذير نيست بنابراين تقريباً كليه پزشكان جهان اطلاعاتشان درباره تأثير داروها، اگر از مندرجات بروشورها (ورقههاي تبليغاتي) كه از طرف لابراتوارهاي داروسازي منتشر ميشود، كمتر نباشد بیشتر هم نيست و شواهد عديدهاي براي اثبات اين مدعا در دست است كه متأسفانه بارها در مطبوعات علمي و غيرعلمي جهان نيز انعكاس پيدا كرده است، از جمله حتي در مجله زن روز، شماره 215، مندرج 13 ارديبهشت 1348 مطلب بسيار زنندهاي در اين باره منتشر شده بود كه با توجه به تيراژ زياد مجله مزبور بايد به اين حقيقت تلخ اعتراف كرد كه با اين قبيل نوشتهها روابط معنوي بين پزشك و بيمار به مخاطره ميافتد و حرمت پزشك از بين ميرود. باري مجله نام برده چنين مينويسد:
اساس استعمال غيرضروري قرصها و داروهاي خوابآور بیشتر موارد درتجويز غير دقيق دكتر گذاشته ميشود. مثلاً ممكن است دكتر بدون توجه به سابقه بيمار و گرفتاریهاي خانوادگي و روحي او قرصهاي مزبور را تجويز كند و در كار مصرف آن هم نظارتي نكند و يا بيماري كه به دستور دكتر مقدار معيني از قرصهاي مزبور را به كار برده پيش دكتر آمده باز هم از بيخوابي شكايت كند و دكتر بدون توجه، مقدار مصرف را زيادتر تجويز كند و در نتيجه بدان دارو معتاد شود. از همه بدتر مطالعاتي كه درباره 102 تن از اطباي حومه غرب لوس آنجلس صورت گرفت نشان داد كه بیشتر آنها از اثرات و عوارض قرصهاي مزبور به كلي بياطلاع بودهاند!!
و نيز چندي قبل در مجله «علم و زندگي» چاپ پاريس در اين باره نوشته شده بود: پزشكان در گذشته هنگام نوشتن نسخه چند نوع دارو را به مقدار معين در نظر ميگرفتند و براي بيمار تجويز ميكردند و هر بيمار در نظر طبيب داراي مزاج و وضع مخصوص بود ولي امروز طبيب بر اثر آگهيها و تبليغات دامنهدار لابراتوارها و كارخانههاي داروسازي، يك داروي اختصاصي را انتخاب ميكند و در نسخه مينويسد و پزشكان تقريباً در تمام موارد از چگونگي تأثير داروهاي اختصاصي بياطلاع هستند و نميدانند تركيبات آنها چيست. گرچه تركيبات دارو روي آن نوشته شده ولي طبيب نميتواند بفهمد چه اثری دارد و به خود ميگويد چون وزارت بهداري تهيه و فروش اين دارو را تصويب كرده ناگزير اين دارو مفيد ميباشد.
زنندهترين مطلب را در اين باره پرفسور هري. اف. دولينگ در كميسيون طب تجربي و درمانشناسي صد و ششمين جلسه ساليانه مجمع پزشكان آمريكايي كه در چهارم ژوئن 1957 در نيويورك منعقد شد ادا كرده است كه به راستي برای جامعه پزشكي بسيار تأسفآور ميباشد و آن، اين است: بیشتر نسخه نويسيهاي پزشكان فقط در اثر تلقين نمايندگان دارو است نه اطلاعات كافي و تا مادامی كه وضع چنين است و پزشكان كوركورانه به تجويز دارو مبادرت كرده و بيماران مانند خوكچه هندي در ميدان آزمايش قرار ميگيرند و مقصد غايي سازندگان دارو پر كردن جيب خويش است انتظار اين كه وضع تغيير كند را نبايد داشت.
در اينجا به خاطر ميآوريم تذكرات حكيمانه آقاي دكتر آرمين رييس دانشكده پزشكي را كه در سخنراني خود خطاب به آقايان استادان چنين اظهار نمود:
ما براي درمان بيماران وظايف خطيري داريم، از جمله اين كه بايد دانشجويان را ارشاد كنيم و از فعاليت ويزيتورهاي دارو در بيمارستان حتيالامكان جلوگيري نماييم و دانشجويان را عادت ندهيم كه كوركورانه از اين فعاليتهاي شوم پيروي نمايند زيرا تحت تأثير و زور ويزيتورها رفلكسي ايجاد ميشود كه اتوماتيكمان آنها را به نوشتن آن دارو وادار ميكند، چه بسا پزشكاني هستند كه اساساً تركيب دارويي را كه به كار ميبرند نميدانند. اينجا است كه بيماران با زباني عاجزانه خواستار ميشوند كه آزادي تجويز دارو را براي پزشكان بايد محدود نمود.
خلاصه اين كه كارتلها و تراستهاي داروسازي جهان از اين نقطه ضعف پزشكان كه نداشتن فرصت كافي براي مطالعات دقيق درباره خواص داروها است، سوءاستفاده كرده و آنها را براي تجويز فرآوردههاي خود كاملاً گمراه و از حقيقت منحرف ميسازند.
براي انجام اين امر دست به اقداماتي ميزنند كه اگر مورد موشكافي و بررسي قرار گيرد جز شيادي و كلاهبرداري نام ديگري نميتوان روي آن گذاشت زيرا در سازمانهاي وسيع تبليغاتي خود دانشمندان و محققاني را در اختيار دارند كه حقوق بگير و جيره خوار و اسير دلارهاي كارتلهاي داروسازي هستند و آنها مأموريت دارند كه در تنظيم بروشورهاي دارو (ورقههاي معرفي خواص دارو) جز منفعت و اثر مفيد آن هم به طور مبالغهآميز چيزي ننويسند و از مضار داروها سخن به ميان نياورند و چه خوب گفته است پرفسور هري. اف. دولينگ در آن سخنراني كذايي خود به اين مضمون [که] از طرف ديگر به محققين نيز فشار فوقالعادهاي وارد ميشود كه در گزارش خود امتيازات و صفات برجستهاي با ضرر كم براي داروهاي جديد ذكر كنند.
بزرگترين دليل براي اثبات اين مدعا وجود خود بروشورهاي دارويي است كه يكي از آنها را ما براي نمونه ذكر ميكنيم و چون موضوع مورد بحث ما داروهاي آرامبخش است لذا بروشورهاي مربوط به ميلتاون را مثال مي زنيم. چنان كه خوانندگان محترم مي دانند ميلتاون يك داروي اختصاصي از گروه مپروبامات است كه در جزو هفت قلم داروهاي تحريم شده در سمپوزيوم آمريكا حتي از فارماكوپهها هم خارج گرديده است. تنها علت تحريم اين داروها ایجاد یک سلسله عوارض بدنی و روانی و مخصوصاً پیدایش اعتیاد در مصرفكنندگان بوده ولي چنانكه هم اكنون خواهيم ديد در اين بروشورها نه تنها كوچكترين زياني براي آنها ذكر نشده بلكه مخصوصاً با كمال صراحت قيد ميكنند كه اعتياد نميآورد. از جمله در ورقهاي مربوط به ميلتاون از كارخانه لدرلي چنين ميخوانيم: «دكتر سلينگ ميلتاون را براي 200 نفر بيمار كه چند تن از آنان مدت يك سال!!! اين دارو را مصرف ميكردهاند تجويز كرده و به اين نتيجه رسيده كه داروي نامبرده يك عامل خوابآور و آرامكننده عملي و سالمي است كه اعتياد نميآورد و در اضطرابات ناشي از بيماري هاي رواني، به ويژه هنگامي كه علامت اوليه آن فشار روحي باشد ارزش فراواني داراست».
و همچنين در ورقه تبليغاتي همين ميلتاون مربوط به لابراتوار «والاس والينگ» چنين ميخوانيم: «قدرت فكر كردن روشن و دقيق و توانايي انجام فعاليتهاي دماغي با مقادير درماني ميلتاون مختل نميشود، حتي با كاهش اضطراب و فشار روحي در برطرف شدن بيخوابي ميتوان انتظار داشت كه توانايي و قدرت بیشتري نيز پيدا ميشود. اين جنبه ازكيفيت درماني ميلتاون توسط تعداد زيادي از پزشكان كلينيسين و محققين به ثبوت رسيده است. تا كنون بيش از 65 گزارش تحقيقي درباره ميزان تأثير ميلتاون (داروي توانايي و قدرت انجام كار) منتشر شده است؛ ميلتاون دارویي شناخته شده است، در تجويز آن حادثه غير مترقبهاي از لحاظ بيمار و پزشك پيش نميآيد، ميلتاون اختلال تعادل ايجاد نميكند و روي فعاليت جنسي تأثير ندارد، ميلتاون در مدت ده سال استعمال اثرات عالي باليني و فارماكولوژي خود را در 2000 گزارش به ثبوت رسانده است».
ملاحظه ميفرماييد چگونه در بروشورهاي مزبور صريحاً ادعا كردهاند كه اين قرصهاي آرامبخش، اختلال تعادل ايجاد نميكنند، روي فعاليت جنسي اثر ندارند، اعتياد نميآورند، فعاليت دماغي را از كار نمياندازند، در مدت 10 سال استعمال اثرات عالي و باليني و فارماكولوژي خود را در 2000 گزارش به ثبوت رساندهاند.... و غيره و غيره.
حال اين نوشتهها را با مندرجات مجله سلامت فكر به مديريت دكتر ابراهيم چهرازي، استاد مغز و پي و روانپزشك دانشمند مقايسه فرماييد، مينويسد:
داروهاي آرامبخش در سال 1950 به صورت قرصهاي معجزهآسا به بازار عرضه و به عنوان بهترين و خارقالعادهترين ابزار به دست پزشكان روحي براي معالجه بيماران دماغي افتاد. همانطور كه دكتر ژان فرانسوامابيو رييس كميسيون ملي بخش بيهوشي ايالات متحده ميگويد: خيلي زود ميليونها فرانسوي كه حريصانه در صدد تمدد اعصاب و آرامش روح بودند، در جستجوي به دست آوردن انواع مختلف اين قرصها برآمدند. در حدود 50 عامل اصلي با ماركهاي مختلف و متنوع تجارتي از طرف آزمايشگاهها به وسيله داروسازيها به بازار عرضه شد. آگهي در مجلات مخصوص و انتشار آنها از طرف پزشكان اين قرصها را بدون ضرر معرفي كرد و اين طور وانمود شد كه هيچ نوع اعتيادي به همراه نخواهد داشت و در معالجات در دورههاي مداوم قابل تحمل هستند ولي از سال 1957 تا 1961 در ايالات متحده آمريكا صدها گزارش باليني نتايج زيانبخش حاصله از اين قرصها را در بيماران بيشمار يادآور شدهاند. آنها به بيماريهايي از قبيل بيماريهاي پوستي، گوارشي، ناراحتيهاي خيالي، خوابآلودگي و حتي خرفتي و منگي كه از استعمال اين قرصها به بار ميآمد مبتلا شدهاند. اولين گزارش مهم روزنامه جامعه پزشكي آمريكا در فوريه 1957 تحت عنوان «خطرات قرصهاي خوابآور و مخدر در معالجه پريشانيها» انتشار يافت. روانپزشكان دانشگاه اورگون 8200 نفر بيماراني را كه وضع جسمي آنها خوب و استعداد دماغيشان در حد ميانگين بود و در عين حال از پريشانحالي شكايت داشتند مورد مطالعه قرار دادند. از 7500 نفر بيماراني كه به وسيله اين قرصها معالجه شده بودند 374 نفر به ناراحتيهاي شديدي كه عكسالعمل حساسيتهاي كبدي بود مبتلا شده بودند. 1700 نفر ديگر آنها رفتار و اخلاقشان به كلي تغيير يافته و حالت زشت و بدي به خود گرفته و 827 نفر ديگر كاملاً تغيير شخصيت داده و سخت و خشن شده بودند... الي آخر.
همچنين اگر در نظر آوريم كه كنفرانس ژنو و سمپوزيوم آمريكا بیشتر به خاطر اعتياد اين داروهاي آرامبخش و خطرات حاصله از آنها منعقد شده است، آنگاه بیشتر متوجه خواهيم شد كه چگونه كارتلهاي داروسازي، نه كوچكترين اعتنايي به مقالات مندرج در مطبوعات علمي ميكنند و نه براي كنفرانس ژنو و سمپوزيوم آمريكا تره خورد مينمايند زيرا كماكان در بروشورهاي خود مينويسند اين داروها نه هيچگونه زيان بدني و رواني دارند و نه اعتياد ميآورند.
... اين تراستهاي داروسازي را كه با دروغهاي شاخدار خود باعث اغفال پزشكان جهان شده و به وسيله آنها ميليونها مردم تيره روز و بينوا را كه بايد در كشاكش مشكلات زندگاني كنوني اعصابي پولادين داشته باشند، تبديل به يك مشت افراد بيحس و كرخ و منگ و ضعيفالاراده مينمايند ولي به ازای آن سالي ميليونها دلار به جيب مي زنند، آري اگر در كشورها واقعاً مسئولان بهداشتي وجود ميداشتند اين تراستهاي داروسازي را طبق ماده 237 قانون مجازات عمومي به عنوان شياد و كلاهبردار تحت محاكمه مي كشيدند زيرا ماده 237 مي گويد: «هر كس به وسايل تقلبي متوسل شود براي اين كه مقداري از مال ديگري را ببرد يا از راه حيله و تقلب مردم را به امور غير واقع اميدوار كند و از اين راه مقداري از اموال ديگري را بخورد به حبس تأديبي از 6 ماه تا 2 سال و يا به تأديه غرامت از 50 تا 500 تومان و يا به هر دو مجازات محكوم خواهد شد».
ولي اگر پاي مجازات در كار باشد بايد مجازات خيلي شديدتري براي آن دسته از پزشكان قايل شد كه جيرهخوار تراستهاي داروسازي هستند و شرافت پزشكي خود را به خاطر سهميههاي مرتبي كه از آنها دريافت مي دارند زير پا ميگذارند و مقالات و رسالاتي تهيه ميكنند كه مورد استناد تراستهاي داروسازي واقع ميشود. من نام 20 تن از اينان را با نام مقالات و رسالاتشان كه مورد استناد كارخانه معظم لدرلي است از بروشور مربوط جدا نموده و كليشه كردهام كه در اين جا ملاحظه ميفرماييد.
خوشبختانه به مصداق «اللهم اشغل الظالمين بالظالمين»، رقيب گردن كلفتي براي سازنده ميلتاون پيدا شد و او سازنده ليبريوم و سپس واليوم بود و چرا رقبا يكي پس از ديگري پيدا نشوند كه ملل جهان را غم و اضطراب از زندگي پر رنج و جهنمي كنوني فرا گرفته و بهترين زمينه براي تهيه و فروش داروهاي ضد اضطراب فراهم آمده است. البته در اينجا پاي ميليونها دلار سود ويژه ساليانه براي هر مؤسسهاي كه پيش ببرد و رقيب را عقب بزند در كار است. لاجرم هر يك از اين مؤسسات به فشار تبليغات خود افزودند و پزشكان جهان را بيش از پيش به طرف خود جلب كردند.
كارخانه عظيم داروسازي والاس واقع در نيوجرسي آمريكا كه يكي از سازندگان بزرگ ميلتاون بود ناچار شد كه در برابر ليبريوم كه از طرف كارخانه روش سوئيس با تبليغات وسيعي به جهانيان عرضه شده بود قد علم كند، پس يك عده از دانشمندان كذايي را وادار مي كند كه در بروشورها اثرات درماني ميلتاون را به مراتب بهتر از اثرات ليبريوم و لومينال معرفي كنند و اين دانشمندان كه نامشان عيناً از روي بروشور مربوطه عكس برداري و كليشه شده و در اينجا به نظر خوانندگان محترم ميرسد، نموداري تهيه كردند كه بر طبق آن ميلتاون 74 درصد و ليبريوم 37 درصد و لومينال 16 درصد ظرفيت كار و فعاليت بيماران را بالا ميبرد. تصويري را كه در اين جا ملاحظه ميفرماييد شامل دو قسمت است: قسمت سمت چپ مربوط به نسبتهاي عيني پزشكان و قسمت سمت راست مربوط به اظهارات خود بيماران مي باشد. در هر يك از اين قسمتها، ستون طرف چپ مربوط به تأثير ميلتاون و ستون وسطي مربوط به تأثير ليبريوم و ستون دست راست مربوط به تأثير لومينال ميباشد و به طوریكه ملاحظه ميفرماييد تأثير مليتاون را به مراتب بهتر و بیشتر از ليبريوم نشان ميدهد.
اين مقايسه چنانكه در كليشه ديده ميشود به سال 1962 به طريق Double blind به عمل آمده كه طبق موازين علمي صد در صد قابل استناد است. بنابراين مو لاي درزش نميرود و اما سازنده ليبريوم و واليوم از اين بيدها نبود كه از اين بادها بلرزد و با بودجههاي تبليغاتي خيلي بیشتر و تشكيلات بسيار وسيعتر تبليغاتي جهاني دنيا را به خود جلب نمود و همه رقبا را پشت سر گذاشت تا آنجا كه نه تنها نام دهها داروي آرامبخش متعلق به كارخانجات مختلف بلكه حتي نام معروفترين آنها، ميلتاون و اكوانيل و غيره را نيز كم كم به دست فراموشي سپرد.
براي اثبات قدرت شگفتانگيز تبليغاتي مؤسسه مزبور همين بس كه گفته شود، در دومين سمپوزيوم اتحاديه جهاني و روانپزشكي كه در ماه مه 1969 در ملبورن استراليا تحت عنوان «سمپوزيوم اضطراب» تشكيل شد و 48 تن از روانپزشكان پنج قاره جهان در آن شركت داشتند (بحث و مذاكرات روانپزشكان مزبور در چهار شماره متوالي مجله روانپزشكي متعلق به سال 1348 درج گرديده است).
همين كه نوبت سخن به پرفسور «پلتزشه» روانپزشك سوئيسي و همولايتي سازنده واليوم و ليبريوم رسيد درباره اثرات سودمند اين دو دارو داد سخن داد و منحني نمايش تأثير آنها را رسم كرد كه در زير ملاحظه ميفرماييد:
ضرب المثل معروف «خسن و خسين هر سه خواهران معاويه بودهاند» را كه شنيدهايد، اين ضرب المثل درباره آقاي پرفسور پلتزشه صدق ميكند زيرا اولاً گويا ايشان به تازگي از كره مريخ به زمين آمدهاند و از اوضاع و احوال ساكنان كره زمين و بانگ گوش خراش زيانهاي غير قابل انكار داروهاي «آرامبخش» در كنفرانس ژنو و مخصوصاً اين دو قلم دارو در سمپوزيوم آمريكا و حذف آنها از فارماكوپههاي فرانسه، انگلستان و آمريكا و كانادا به كلي بيخبرند و يا اين كه باخبرند ولي تعصب همولايتيگري با سازنده واليوم و ليبريوم طوري نظر خصوصي ايشان را جلب كرده كه بالاجبار از ذكر حقايق چشم پوشيدهاند.
ثانياً در سخنراني خود گفتهاند كه داروهاي روان افزا را به سه دسته مهم بايد تقسيم كرد: داروهاي افسردگي، نورولپتيكها و آرام بخش ها. آيا آقاي پرفسور پلتزشه غافل بوده است از اين كه مدتها داروهاي نورولپتيك را كليه روانپزشكان جهان، ديگر به عنوان روانافزا براي درمان افسردگيها تجويز نمي كنند تا آنجا كه مطلب در كتابهاي كلاسيك نيز آمده است: «بعد از پيدايش نورولپتيكها روان پزشكان درصدد برآمدند كه از اين داروها در درمان افسردگيها استفاده نمايند ولي نتيجه اين آزمايش، رضايتبخش نبود زيرا علاوه بر اين كه نورولپتيكها در حالات افسردگي مفيد واقع نميشود، خود اين داروها ايجاد حالات افسردگي مينمايند» (كتاب روانپزشكي تأليف دكتر ميرسپاسي، صفحه 804، چاپ 1341).
ثالثاً آقاي پرفسور پلتزشه براي اين كه موضوع بياساسي را كه همانا اثر ضد افسردگي نورولپتيكها است به همه بقبولاند و حرف خود را به كرسي بنشاند ناچار به قلمبه گويي شده است تا ديگران را با بيانات خود مسحور و مرعوب کند و به اين جهت گفته است: «اثر ضد افسردگي نورولپتيكها به علت انترفرانس اين مواد با سيستم آدرنرژيك است نه با سيستم كلينرژيك و نيز قطع سيستمهاي كلينرژيك مركزی جهت مشابهات ايمي پرامين ميباشد».
اين سخن ما را به ياد مقاله اي به قلم الكساندركوهن تحت عنوان «اصول و روش قلمبهبافي علمي همه جا رواج دارد» مياندازد كه ترجمه آن در مجله روانپزشكي، سال دوم، شماره چهارم، مهر 1349 چاپ شده و چند جمله از آن ذيلاً نقل ميشود: از آنجا كه اغلب مسايل مهم همين كه خوب فهميده شد نسبتاً ساده است، هر دانشمند جاه طلبي، اگر بخواهد از افكار خويش دفاع كند، نبايد به همكارانش وانمود نمايد كه ساده است، بلكه آنچه بايد انجام دهد، چاپ كردن مقالهاي چنان مبهم و دشوار است كه هيچكس از آن سر در نياورد ولي همه بتوانند آن را تجزيه و تحليل و از تبحر نويسنده تقدير نمايند؛ از جمله در يكي از مطبوعات علمي چنين نوشته شده: در نوروفيزيولوژي چنين ميخوانيم [که] با اين مكانيسم بررسي يك عمل قهقرايي شيميايي مانند عمل اسيد گاما آمينو بوتيريك در مغز تفاوت موقت سيناپسها در يك عنصر بعد سيناپس خاص تحقق مييابد كه داراي احتمالي افزوده از فعاليت مفيد در حالتي كه بر بيقطبي شدن بعد از سيناپسي مؤثر ميباشد. در اين سيناپسها يك فعاليت بعد از سيناپسي بعد از يك فعاليت قبل از سيناپسي پيدا شده يا با آن همزمان بوده و يك احتمال كاستهاي براي اين سيناپسها كه فعاليت قبل از سيناپسي نداشتهاند» (تصور نشود كه بد ترجمه شده، عبارت فرانسه از اين هم پيچيدهتر است).
بعضي از دانشمندان مقالات خود را براي مطبوعات علمي چنان بد و مبهم و قلمبه انشا ميكنند كه حدي ندارد و اميدوارند كه حقايق علمي از لابهلاي كلمات نامنظم و نارسا خود به خود جلوه كند و فهم شود و از اين بينظمي نتيجه ميگيرند كه وصول به حقيقت دشوار است و بايد همواره با ابهام و درهمي بسياري توأم باشد و اين نظر غلط چنان پيش ميرود كه امروز گويي تاريك و مبهم بودن مقاله علمي حكايت از سطح بالاي آن دارد و هر قدر دشوارتر بتوان آن را فهميد و با رمل و اصطرلاب مفاهيم را دريافت، دليل بر فهم و بالا بودن سطح علمي مقاله است.
از آنچه تا كنون گفته شد سوءتفاهم نشود. من با آن دسته از صاحبان صنايع عظيم داروسازي كه سرمايه خود را براي نجات جان بشر در راه اكتشاف داروهاي حقيقتاً سودمند به كار مياندازند نه تنها مخالفتي ندارم، بلكه آنها را ميستايم و به دانشمندان وابسته به اين لابراتوارهاي داروسازي كه براي تهيه داروهاي مزبور شب و روز رنج و مطالعه و تحقيق را بر خود هموار ميكنند درود ميفرستم، بهره و سود خالصي كه اين مؤسسات از فروش داروهاي خود ميبرند ولو اينكه آنها را به بهاي گزاف بفروشند نوش جانشان باد ولي آيا در صنايع عظيم داروسازي مدرن حق و باطل و درست و نادرست و شيادان سودجو با خدمتگزاران واقعي بشر مخلوط نشدهاند؟ و چگونه ميتوان آنها را از يكديگر تفكيك كرد؟
تبليغاتي كه به طور كلي از طرف سازندگان داروهاي جديد به منظور جلوه دادن خدمات نوعِ پروانه خود و عظمت بخشيدن به مقام شامخ داروسازي مدرن در سراسر جهان پخش و منتشر ميشود شامل نيمي از حقيقت بيش نيست و در پشت سر اين نيمه حقيقت اسراري از سوء استفادههاي شيادان سودجو نهفته است كه تنها هدف اين شيادان پر كردن جيب است و داروهايي كه از طرف اينها ساخته و در معرض فروش گذاشته ميشود قاتل جان و غارتگر مال مردم است ولي آنها از هر ضرري كه به جان و مال مردم برسد باك ندارند و كمترين غمي به دل راه نميدهند و اگر صدها محقق دانشمند هزاران مقاله در باب خطرات اين داروها در مطبوعات بنويسند بر دامن كبريائيشان گرد نمينشيند و ككشان نميگزد و فقط جبر طبيعت است كه گاهگاهي اعمال آنها را ترمز ميكند و آن هنگامي است كه داروهاي ساخته و پرداخته آنان جابجا مردم را بكشد يا مانند ماجراي تاليدوميد رسوايي به بار آورد و چندين هزار نوزاد ناقصالخلقه به جهان بشري عرضه كند كه با واكنش شديد مطبوعات و مقامات مسئول دولتي مواجه شده و قهراً از تهيه و فروش آنها جلوگيري به عمل خواهد آمد و يا بالاخره به علت رقابتهاي شديد بازرگاني هر مؤسسهاي كه تبليغات قويتر داشت فرآوردههاي ساير مؤسسات را كنار ميزند و از گردونه خارج ميكند، كما اينكه امروزه واليوم و ليبريوم به علت فشار تبليغات جهاني خود ميلتاون و اكوانيل و ساير داروهاي مشابه را تقريباً از بازارهاي جهاني خارج كردهاند و حال آنكه قبلاً ديديم سازنده ميلتاون به استناد گزارشات محققان خود!!! ميلتاون را در ورقه هاي تبليغاتي مربوطه به مراتب مؤثرتر و مفيدتر از ليبريوم نشان داده است.
يكي ديگر از واكنشهاي عجيب صاحبان صنايع عظيم داروسازي در برابر محققان دلسوز و بشردوست كه با اثبات خطرات و زيانهاي فاحش داروها چشم و گوش پزشكان را باز ميكنند، اين است كه هميشه در خفا عدهاي دانشمند جيرهخوار ذخيره دارند و هنگام لزوم آنها را عليه محققان برميانگيزند، به اين معني كه توسط آنها مقالاتي عليه داروهاي خود در مطبوعات علمي و غير علمي جهان درج ميكنند كه ضمناً حكم تبليغات را نيز دارد و متأسفانه گاهي مديران مطبوعات علمي ايران نيز بدون اينكه از اين نيرنگها اطلاع داشته باشند اجازه ميدهند كه ترجمه مقالات مزبور در مجله يا روزنامه آنان چاپ و منتشر شود؛ مثلاً ملاحظه فرماييد از چند ماه پيش كه ما خطرات داروهاي آرامبخش (مخصوصاً واليوم و ليبريوم) را به نقل از مجله سلامت فكر و مهنامة تندرست و روزنامه اخبار پزشكي با توضيحات كاملي منتشر مي كنيم، نمايندگان داروهاي مزبور وقتي كه ميبينند هوا پس است و ممكن است انتشار اين مقالات لطمه به رواج داروهاي آنها بزند فوراً يكي از آن مقالات كذايي را كه در چنته دارند بيرون كشيده و پس از ترجمه به يكي از مطبوعات علمي براي چاپ ميدهند و در همين آذرماه كه ما مشغول نوشتن اين اوراق هستيم مقاله مزبور تحت عنوان «درمان هيجانها» به چاپ رسيده است كه ما به علت حرمتي كه براي همكاران مطبوعاتي خود قائليم، از ذكر نام آن مطبوع صرفنظر مينماييم ولي قسمتي از متن مقاله مزبور را براي اثبات نظر خود و آگاهي پزشكان از نيرنگهاي كارخانجات داروسازي ذيلاً نقل مي كنيم:
«نزد 260 بيمار بخش داخلي مطالعه عميقي در اين باره شده و ثابت گشته است كه عوامل هيجاني در بيماريهاي گوناگون اهميت زيادي دارند. هلر نزد 94 بيمار مرد و 166 بيمار زن كه سن متوسط آنها 58 سال بوده، علاوه بر درمانهاي معمولي به تمام آنها واليوم تجويز كرده است. واليوم نزد 239 بيمار از 260 نفر نتايج رضايتبخشي داشته است و اين بهبود چه در اختلالات پسيكوسوماتيك خالص و چه در بيماريهاي عضوي كه با اين گونه اختلالات رواني همراه بودهاند مشاهده شده است. فقط در6 نفر ايجاد كهير شده كه با قطع دارو از بين رفته و پس از اين كه مجدداً دارو را تجويز كردهاند كهير ايجاد نگشته است، بالاخره نويسنده ذكر كرده است كه در هيچ يك از موارد واليوم روي علايم باليني و نتايج آزمايشگاهي اثر بدي نداشته است».
آيا يك دانشجوي پزشكي يا يك پزشك از خواندن مقاله مزبور به حيرت و شگفتي نميافتد و از خود نميپرسد كه اگر مقالات كذايي مندرج درمجله «سلامت فكر» و مهنامه «تندرست» و روزنامه «اخبار پزشكي» مربوط به خطرات و زيانهاي فاحش داروهاي آرامبخش درست است، ديگر اين مقاله چيست كه كوچكترين خطري و كمترين ضرري از داروهاي مزبور نشان نميدهد، اين تناقضگويي عجيب از چيست؟ و آيا كسي هست بپرسد كه در اين همه داروهاي آرامبخش كه همه آنها آثار و خواص مشابه دارند چرا فقط درباره ليبريوم و واليوم اين همه سنگ به سينه ميزنند و براي آنها در مطبوعات علمي و غير علمي جهان و حتي در سمپوزيومهاي جهاني «اضطراب» تبليغات ميكنند و مثلاً درباره «سينكوان» (از كارخانه فايزر) كه آن هم يك داروي آرامبخش با خواصي عيناً شبيه به ليبريوم و واليوم است اين چنين تبليغاتي به عمل نميآيد؟ آيا واليوم كه صد مرتبه شهرتش بيش از سينكوان است نفعش نيز صد مرتبه بیشتر است؟ نه، اين هر دو دارو نفع و ضررشان يكسان است ولي آن يكي نان شهرت جهاني خود را ميخورد و اين يكي گمنام باقي مانده است. يك موقع بود كه ميگفتند عطر آن است كه خود ببويد نه آنكه عطار بگويد حالا بايد گفت عطر آن است كه عطار بگويد، نه آنكه خود ببويد.
بياييد براي يكبار هم كه شده است در برابر اين حقيقت مسلّم تسليم شويم و قبول كنيم كه فن طبابت اين نيست كه ما داريم. طب و داروسازي را بايد از تجارت، تجارتي كه به صورت شيادي و كلاهبرداري درآمده است خارج كرد تا به معنويت خود بازگردد و حقيقتاً خدمت انساني و جهاني انجام دهد در جهاني كه حق و باطل و درست و نادرست آن چنان با هم درآميخته كه هيچ محققي از عهده جدا كردن اين دو از يكديگر بر نميآيد چگونه ميتوان به نوشته فلان دانشمند يا فلان پرفسور اعتماد كرد؟ و اگر خداي ناكرده اين وضع ادامه يابد و روز به روز بدتر شود خدا به داد دانشجويان پزشكي امروز كه پزشكان آتيه مملكت هستند برسد كه در آن زمان به سايه خود نيز نميتوانند اطمينان داشته باشند.
مسوميت و عوارض جانبي داروها
مسموميت و عوارض جانبي داروها و خطرات حاصله از آن چيزي نيست كه امروز و ديروز به آن پي برده باشند، بلكه از يك قرن پيش به اين طرف كه داروهاي شيميايي و سنتتيك به طور روزافزون يكي پس از ديگري وارد بازارهاي جهان گرديد، مشاهده عوارض و سمّيت داروها توجه پزشكان و محافل صلاحيتدار پزشكي و مسئولان بهداشت كشورها را به خود جلب كرده و با وجود آنكه هر دارو پيش از صدور پروانه ساخت و ورود به بازار بايد از هفت خوان رستم بگذرد و مخصوصاً در آزمايش روي جانوران و امتحانات متعدد لابراتواري، سمي نبودن آن محرز شود و ضمن منافعي كه دارد بيضرر بودن آن ثابت گردد، مع هذا پس از اينكه مصرف عمومي پيدا كرد، چندي نميگذرد كه سمّيت و عوارض حاصله از آن به طوري نظر محافل صلاحيتدار را جلب ميكند كه دير يا زود از فارماكوپهها خارج ميگردد و در نيم قرن اخير هزاران داروي ساخت لابراتوارها به اين طريق مرتباً از گردونه خارج شدهاند.
در نيم قرن پيش كه تعداد داروها خيلي زياد نبود، سمّيت و عوارض آنها نيز چندان جلب نظر نميكرد ولي از سي سال پيش به اين طرف سر و صداها و شكايات عديده باعث شده است كه مرتباً هر چند وقت يكبار كنفرانسها و سمپوزيومهاي بينالمللي در اين باره تشكيل شود كه يكي از مهمترين آنها انعقاد كنفرانس عظيمي در استكهلم پايتخت سوئد مركب از 250 تن از پزشكان معروف اروپا عضو مجمع اروپايي مطالعه در مسموميت داروها بود كه در آنجا گرد آمده و نتيجه مطالعات و تحقيقات خود را كه مربوط به اثرات مسموم كننده داروها است، قرائت كردند (براي اطلاع از تفصيل آن به مقاله مندرج در مهنامه تندرست، شماره 11، مورخ خرداد 1344، تحت عنوان: اثرات مطلوب داروها، مراجعه شود).
برمورِدوپتاسيم يكي از قديميترين داروهاي خوابآوري است كه متجاوز از يك قرن پيش در لابراتوارها ساخته شده و در طول اين مدت همواره به مصرف ميرسيده است و نيز داروهاي ديگري در قرن 19 و 20 به همين منظور ساخته شده كه فهرست نام آنها بسيار طولاني است و مهمترين آنها عبارتند از:
كلرال- هيپنال- دكلونال- نورونال- نوونال- نيكتال- برمورال- ورونال- سولفونال- لومينال- پرومينال- روتونال- ايپرال- ديال- دلوينال- آميتال- نمبوتال- ساندوپتال- سكونال- بوتيدال- اورتال- سيكلوپال- نوكتال- دورميزون- اوبليون- سدورميد- ايپكلار- سونريل- آلورات- بوتيزول- فانو دورم- پرنوستون- مدومين- اتكلروينول- متي پريلون- اتي نامات- دوريدن- تاليدوميد- و غيره و غيره.
براي اينكه زيان اين داروهاي خوابآور معلوم شود بايد يادآور شويم كه خواب يكي از مهمترين اعمال فيزيولوژيكي بدن است زيرا براي ترميم قوا و تجديد ساختمان بافتها كه به علت كارهاي روزانه فرسوده شدهاند لازم ميباشد. خواب طبيعي خوابي است كه ترميم كننده باشد يعني شخص پس از بيدار شدن، شاداب و سرحال بوده و بتواند بدون خستگي و كسالت، كارهاي روزانه را از سر گيرد. از ازمنه قديم بيخوابي در بين افراد بشر وجود داشته و پزشكان براي رفع آن به داروهايي متوسل ميشدهاند ولي در نيم قرن اخير تعداد مبتلايان به بيخوابي روز افزون بوده و امروزه ميليونها تن از افراد بشر در سراسر جهان مبتلا به اين عارضه ميباشند.
براي اين كه زيان داروهاي خوابآور معلوم شود بايد يادآور شويم كه كليه داروهاي شيميايی كه در اين يكصد سال براي رفع بيخوابي تجويز شده بدون استثنا همه آنها داراي سمّيت و عوارض جانبي كم و بيش شديد بوده و در حقيقت «خواب مرضي» ايجاد ميكردهاند نه خواب طبيعي، به طوري كه نوزان استاد معروف درمانشناسي در نيم قرن گذشته ميگويد: «بايد اقرار كنيم، خوابي كه به وسيله درمان پيدا ميشود در حقيقت خوابي مسموم كننده است و هيچ كدام ازآنها نه تنها ترميم كننده قوا نبودهاند بلكه مضعف هم بوده و پس از بيداري در روزهاي اول احساس گيجي، منگي، سستي و يك نوع افسردگي در شخص كرده و اگر به اين داروها ادامه داده شود اختلالات عميقي در هوش و حواس و حركات بيمار پيدا ميشود و در عين حال علاقه و تمايل به خوردن داروهاي خوابآور پيدا كرده به طور كه نميخواهد آنها را ترك كند و اگر هم بخواهد نميتواند يا به زحمت ميتواند به ترك آنها بپردازد و اين عوارض و آثار سمي ناشي از داروهاي خوابآور از قديميترين تا جديدترين آنها ديده شده و ميشود».
مثلاً برمورها كه يكي از قديميترين است، توليدِ بيتفاوتي نسبت به اشياء خارجي (آپاتي)، كم شدن هوش و حافظه، افسردگي، صعوبت تكلم، ملانكولي، خستگي مفرط، سقوط قواي بدني، سستي عضلاني، از بين رفتن قوه باه، بلاهت و منگي ميكند.
و باربيتوريكها ايجادِ كمي هوش و ذكاوت، ضعف و سستي در حركات، بينظمي در فعاليتهاي خودكار (مخصوصاً در مغز مياني) و اختلال شديد مخچه روي حركات موزون کرده و به صورت يك نوع بيحالي و بيتفاوتي، كاهش قدرت تمركز فكري كه گاهي نيز توأم با نشانههاي ديگري از قبيل سرگيجه، ضعف عمومي بدن، ناهماهنگي عضلاني، لوچي چشم، اختلال در تكلم و لرزش همراه است و گاهي نيز آلبومين و سيلندر در بول ظاهر ميگردد.
زيان داروهاي خوابآور را مدت نيم قرن است نه تنها در كتابهاي درمانشناسي و داروشناسي كه رسماً در دانشكدههاي پزشكي تدريس ميشود گوشزد ميكنند، بلكه طي مقالاتي در مطبوعات علمي و غير علمي نيز يادآور ميشوند؛ از جمله در كتاب فارماكولوژي باليني، تأليف پرفسور استانلي آلستد كه به علت شهرت و اهميتي كه داشته است چاپ بيست و يكم آن در سال 1965 منتشر شده و به اكثر زبانها از جمله به زبان فارسي نيز ترجمه گرديده است، [به] پزشكان توصيه ميكنند كه در هنگام تجويز داروهاي خوابآور احتياط كنند و تأكيد مينمايند كه داروي خوابآور نبايد خطر عادت و اعتياد ناشي از مصرف آن را داشته باشد و نيز در كنگرهاي كه عده زيادي از پزشكان دوازده كشور در شهر صنعتي مانهايم (آلمان غربي) به مدت يك هفته براي بحث پيرامون مسموميت و خطرات داروها تشكيل داده بودند (خبر آن در مهنامه تندرست، شماره 10، سال 17، تيرماه 1343 درج شده است)، پرفسور هوف رييس كلينيك دانشكده پزشكي فرانكفورت اظهار داشت كه داروها به منزله كاردي براي طب داخلي محسوب ميشوند و اضافه كرد هرگاه قرصهاي سردرد به صورت عادت و به مقدار زياد مصرف گردند باعث ايجاد سردرد و ناراحتيهاي شديد ميشود و خوردن مرتب قرصهاي خوابآور باعث كمخوابي و يا ايجاد ناراحتي در خواب طبيعي ميگردد. در مهنامه دانشمند نيز مقالهاي از مطبوعات علمي خارجي راجع به خواب درج شده بود كه مجله خواندنيها در شماره 29، سال 32، مورخ 4 دي ماه 1350 به نقل آن پرداخته و در آن مقاله چنين ميخوانيم:
«استفاده از قرصهاي خوابآور و آن هم به طور مداوم عوارض زيادي در بر دارد كه بيماران و حتي بسياري از پزشكان به آن واقف نيستند. پس از خوردن آن قرصها همين كه خواب و آرامش سپري شد، جاي آن يك كسالت و اغتشاش فكري باقي ميماند. مثلاً داروهايي را كه از اسيد باربيتوريك ميسازند كه خوابآور ميباشد حالت افسردگي را افزايش داده و از قوه دراكه ميكاهد و مهمتر اين كه شخص به اين قرصها عادت ميكند و مقدار آن را بايد مرتباً زياد كند كه اين خود زيانهاي بیشتري در بر دارد».
بايد دانست كه سمّيت و عوارض جانبي فقط در داروهاي خوابآور و آرامبخش ديده نميشود بلكه مربوط به كليه داروها است و اگر يك كتاب فارماكولوژي (داروشناسي) را مورد مطالعه قرار دهيم خواهيم ديد از نخستين صفحه تا آخرين صفحات آن، در شرح هر دارو، از سمّيت و عوارض كم و بيش شديد آن بحث ميكند، به طوري كه اين فكر براي بعضي از پزشكان پيش آمده و در يك محفل پزشكي اظهار شده است كه اگر دارويي سمّيت و عوارض جانبي نداشته باشد تأثير مفيد هم نخواهد داشت و گويا در درمان بيماريها، مستلزم به كار بردن داروهايي است كه خود مولد بيماريهاي تازهاي باشد.
به هر حال مسئله سمّيت و عوارض جانبی داروها از ديدگاه صاحبنظران و محققان به منزله يك مسئله بسيار مهم و اساسي و بلكه حياتي براي نوع بشر تلقي ميشود كه عليرغم شهرت فراوان و كاذبي كه مؤسسات داروسازي جهت فروش، بهرهبرداري و سودجويي به آنها ميدهند همواره در كنفرانسهاي بينالمللي و سمپوزيومها به طور جدي تعقيب ميشود بلكه گروهي از پزشكان معروف اروپا كم كم از طب كلاسيك فعلي كه به نام طب آلوپاتيك معروف است بيزار شده و به مكتبهاي پزشكي ديگر از قبيل مكتب طب طبيعي، همئوپاتي و غيره گراييدهاند و در اينباره مقالات مفصل در مطبوعات علمي و غيرعلمي نوشته يا كتابهايي به چاپ رساندهاند كه يكي از نمونههاي آن مقالهاي است به قلم موزر (Moser,RH ) پزشك معروف انگليسي تحت عنوان: «Diseases of Medical Progress» يعني بيماريهاي حاصل از پيشرفتهاي پزشكي و ديگري رسالهاي است به قلم ديويد بار تحت عنوان: «Hazards of modern diagnosis and therapy – the price we pay» يعني: خطرات تشخيص و درمانهاي جديد و بهايي كه ما براي آنها ميپردازيم.
اگر اين مقالات و رسالات يكي دو تا بود، اهميتي نداشت ولي باور ميفرماييد كه از صدها مقاله و رساله هم بیشتر است، تا آنجا كه اگر همه آنها را يك جا جمع كنيم چندين كتاب قطور را به وجود خواهد آورد و ما براي نمونه فقط به ذكر فهرستي از نام بعضي از استادان دانشگاه هاي آمريكا و جملههاي كوتاهي كه در اين باره گفتهاند اكتفا مي كنيم.
- پرفسور الكساندر استاد دانشگاه نيوريورك مينويسد: افرادي كه از دانشگاه پزشكي فارغ التحصيل ميشوند با اينكه از طرق مختلط درمان باخبر هستند پس از 30 ساعت طبابت در مييابند كه از هر دارويي كه بيمار ميخورد بيست نوع بيماري توليد ميگردد.
- پرفسور باكر استاد دانشگاه نيويورك عقيده دارد كه: داروها بيش از خود بيماريها موجبات مرگ افراد را فراهم كردهاند.
- پرفسور جوزف اسميت استاد دانشگاه نيويورك ميگويد: تمام داروهايي كه وارد خون ميشود مسموم كننده است، همان طور كه زهرابه ميكروب، خون را زهرآلود ميكند، دارو هم خون را مسموم ميسازد.
- پرفسور ماژاندي ميگويد: سلامت افرادي كه دارو كم مصرف ميكنند، رضايتبخشتر از وضع سلامت افرادي است كه مقدار زياد دارو مصرف مينمايند و از همه سالمتر افرادي هستند كه اصلاً نيازي به مصرف دارو پيدا نميكنند.
- پرفسور پين مينويسد: پزشكان ضمن درمان بيماريها، بيماريهاي ديگر به وجود ميآورند زيرا همه داروها سمّيت دارد منتها مقداري از بدن دفع شده مقداري ديگر در بدن باقي ميماند و عكسالعمل آن حتي در سالهاي بعد ممكن است ظاهر شود.
- آلبرت هوبارد ميگويد: پدرم مدت 67 سال طبابت ميكرد ولي هرگز مرا با دارو مورد معالجه قرار نداد.
- دكتر المرلي كه از پزشكان سرشناس نيويورك ميباشد ميگويد: وضع فعلي طب طوري است كه ميتوان آن را يك جنون دانست.
- دكتر سر ويليام اوسلر عقيده دارد كه: تقريباً كليه داروها حكم سم براي بافتها داشته و به تدريج باعث اختلال عمل و ضايعاتي در آنها ميشود.
- پرفسور كلارك ميگويد: پزشكان هزاران افرادي را كه ممكن بود از طريق درمان طبيعي شفا يابند با داروهاي خود به گورستان فرستادند.
اينها و صدها نمونه نظير اينها باعث شد كه محافل رسمي و صلاحيتدار پزشكي، مبحث تازهاي در علمالامراض انساني تحت عنوان: «Maladies Iatrogenic Diseases» يعني بيماريهايي كه پزشك باعث و مولد آن است و مهمترين علت آن تجويز داروهاي جديد ميباشد عنوان نمايند.
متأسفانه پزشكان ايران از يك سو به علت اينكه کمتر فرصت مطالعه و تحقيق دارند و از سوي ديگر بیشتر تحت تأثير تبليغات فريبنده مؤسسات داروسازي قرار گرفتهاند و در بروشورهاي داروها نيز به هيچوجه از سمّيت و خطرات داروها بحث به ميان نميآيد كه طبيب بترسد و آنها را كمتر مصرف نمايد و به طور کلی در معالجات محتاط باشد لذا در كشور ايران مسئله مهم خطرات داروها كم و بيش مكتوم مانده است در صورتي كه اگر حتي كتابهاي كلاسيك دانشكده پزشكي تهران را كه به دانشجويان تدريس ميشود مورد بررسي قرار دهيم، مشروط بر آنكه بر مندرجات آنها دقت و موشكافي نماييم، به دهها بلكه صدها مورد خطرات فاحش ناشي از تجويز داروها برميخوريم كه طبيب براي درمان بيماريها، داروهايي به كار برده كه ضمن اندك تسكين و تخفيف موقت مرض، اختلالات شديد و ضايعات مهمي در اعضا سالم بيمار ايجاد كرده و علاوه بر اين، به مرور زمان باعث شدت وخاومت مرض شده و بيمار را تدريجاً به سوي مرگ سوق داده است. در حالي كه تمام عوارض و اختلالات حاصله و سرانجام مرگ و مير بيماران را به حساب سير طبيعي بيماري گذاشته نه به حساب خطاهاي فاحش معالجات امروزه و فقط خدا دانا است كه چند درصد از تعداد درگذشتگان را بايد به حساب خطاي پزشكان گذاشت، آن هم نه به علت سهلانگاري در تشخيص و درمان بلكه به سبب خطا در معالجات كلاسيك. براي اين كه نمونهاي از اين ماجراي تأسفآور كه حقاً بايد آن را رسوايي در پزشكي كنوني بناميم ذكر شود به كتاب اصول آلرژي تأليف دكتر سيد محمد بهشتي استاد دانشگاه تهران مراجعه مينماييم.
در صفحه 198 كتاب مزبور چنين مينويسد:
«گاه حمله آسم طولاني ميشود و اين را اتادومال آسماتيك گويند كه ممكن است سبب مرگ بيمار شود. مرگ بيمار به چند علت است يا بر اثر خفگي است كه در اين حال تنگ نفس شديد ميشود، سيانوز افزايش مييابد و بيمار تلف ميشود. علت ديگر مرگ، كلاپس محيطي است كه آن را نتيجه نارساييهاي حاد قلب حاصل از افزايش فشار شريان ريوي ميدانند و نيز آتلكتازيهاي مكرر حاصل از چسبندگي خلط در جدار برونشيولها يكي از علل مرگ بيماران را تشكيل ميدهد».
اكنون بايد پرسيد چرا نارسايي قلب و كلاپس پيدا ميشود و به چه دليل خلط در جدار برونشها ميچسبد بالنتيجه آتلكتازي به وجود ميآيد و در اثر آن سير بيماري طولاني شده و باعث فوت بيمار ميشود؟ در جواب گوييم يكي از مهمترين علل طولاني شدن آسم و بروز حملات شديد و تلف شدن بيمار چنان كه در صفحه 199 كتاب «اصول آلرژي» مينويسد اين است:
«يكي از عوامل مستعد كننده حملات شديد، به كار بردن متوالي داروهاي سيمپاتوميمتيك از جمله آدرنالين است زيرا اين داروها پس از انقباض اوليه كه سبب برطرف شدن علايم ميگردد، سبب وازوديلاتاسيون ثانوي و افزايش خيز و ترشح شده و تعادل انقباض و انبساط عروقي را به هم ميزند و براي پيدايش حملات شديد بيمار را مستعد ميكند».
ملاحظه ميفرماييد چگونه با كمال صراحت و وضوح يكي از بزرگترين علل طولاني شدن آسم و بروز عوارض خطرناك آن را كه غالباً منجر به فوت بيمار ميشود داروهاي سمپاتوميمتيك (آدرنالين و افدرين) ميداند، از سوي ديگر چنان كه در دایرةالمعارف بزرگ پزشكي و جراحي (مبحث آسم) مینويسد: «آسم تقريباً هميشه باعث ضعف قلب میشود و ضعف قلب، به نوبت[نوبه] خود مانع از بهبود آسم گرديده بنابراين حلقه معيوبي كه گاه خيلي خطرناك است به وجود ميآيد».
پس بر طبيب است كه ضمن معالجات آسم تدبير انديشد كه حتيالامكان ضعف قلب به وجود نيايد و حال آنكه آدرنالين و افدرين يعني دو داروي اختصاصي آسم درست برعكس عمل ميكنند و باعث ضعف قلب ميشوند، بنابراين حال بيمار را بدتر كرده و بر وخامت مرض ميافزايند و حتي اكثراً باعث مرگ بيمار ميشوند.
براي اثبات اين مطلب يك سند زنده ارائه ميشود:
در كتاب پاتولوژي مديكال بزانسون، جلد 3، چاپ 1949، صفحه 268 مينويسد كه داروهاي محرك سمپاتيك (آدرنالين و افدرين) به علت اختلالات قلبي و عروقي كه توليد ميكنند و نيز به واسطه خشك كردن ترشحات بلغمي و عدم دفع آنها باعث طولاني شدن آسم شده و در حقيقت خود اين داروها مولد آسم هستند. در صفحه 243 همين كتاب مينويسد: چنين به نظر ميرسد كه از چند سال [قبل] به اين طرف تلفات حاصله از آسم بیشتر شده و احتمال دارد علت آن افراط در استعمال آدرنالين و افدرين باشد.
در كتاب Traité de Médecine جلد 5، صفحه 215 نيز مينويسد: از وقتي كه افراط در استعمال آدرنالين و داروهاي مشابه آن شده است، تلفات حاصله از آسم زيادتر گرديده زيرا باعث اتساع عروق شعريه و ازدياد ترشحات بلغمي داخل برونشها و انسداد مجاري تنفسي از اين بلغم لزج شده است.
آيا اين همه سند و مدرك آن هم از كتابهاي كلاسيك كه در دانشكدههاي پزشكي دنيا تدريس ميشود كافي نيست ثابت كند كه از وقتي آدرنالين و افدرين براي آسم پيدا شده است عوارض و خطرات و مرگ و مير بيماران بیشتر گرديده است؟
با وجود اين كه دانشجويان و پزشكان، اين مطالب و دهها نظير آنها را در كتابها ميخوانند و مقالات گوناگون مربوط به مضار داروهاي امروزه را در مطبوعات مطالعه مينمايند، مع هذا به علت تبليغات وسيع و دامنهداري كه مرتباً همه روزه از طرف سازندگان داروها به عمل ميآيد، پزشكان معمولاً خوشبيني عجيبي نسبت به كليه داروها پيدا كرده و از خطرات آنها غافل ميمانند.
تا كنون در هيچيك از كشورهاي جهان، نه سازمان نظام پزشكي، نه وزارت بهداري و نه دانشكدههاي پزشكي به هيچ وجه نتوانستهاند وضع طبابت و داروسازي را اصلاح كنند، زيرا اين يك بلاي همگاني است و اصلاح واقعي جز از راه دين و ايمان امكان پذير نيست. در آن اعصاري كه تمدن اسلامي نيمي از جهان متمدن قديم را زير پرچم گرفته بود و در پرتو تعاليم عاليه اسلام مردم دين و ايمان داشتند، پزشكان نيز مانند ساير افراد مردم همواره هنگام درمان بيماران، خدا و وجدان پاك را در مد نظر گرفته و عبارت «الطبيب ضامن» را شعار خود قرار ميدادند، با وجود اين براي تذكر به اطبا بعضي دستورات اخلاقي در كتب طب قديم ذكر شده است، ازجمله مينويسند:
ولي امروزه به علت بسط مكتب مادي در سراسر جهان، پزشك نيز يك فرد از افراد بشر است و نميتواند از تأثير سوء محيط زندگي بركنار بماند، از آن معنويت ايدهآل و صفات عاليه اخلاقي كه پزشكان قديم به آن متخلق بودند محروم مانده است و ما آثار تأسفآور آن را همه جا حتي در كتاب هاي كلاسيك پزشكي نيز ميبينيم، از جمله همين داروهاي سمپاتيكوميمتيك كه براي درمان آسم به كار ميروند و ما خطرات و عواقب وخيم تجويز افراطي و نابجاي آنها را ذكر كرديم. پزشكان به جاي دقت و موشكافي و احتياط در مصرف آنها، همه جا بيمهابا و غالباً حتي بدون اينكه بيمار را ببينند آنها را تجويز ميكنند چنان كه در دایرةالمعارف پزشكي و جراحي در مبحث مربوطه به آسم چنين مينويسد: «اكثر اوقات قبل از اينكه طبيب، بيمار را ببيند داروهاي سمپاتيكوميمتيك تجويز ميكند».
"Les sympathomimétiques, qui dans le majorite des cas auront éte prescrit avant que ľon ne soit appelé á voir le malade".
همين يك جمله كه آن هم در كتاب دایرةالمعارف بزرگ پزشكي و جراحي يعني كتابي كه مقالاتش توسط زبده ترين استادان فن نگاشته شده و يكي از صلاحيتدارترين مراجع قانوني قابل استناد براي قاطبه پزشكان جهان است به منزله بزرگترين سند رسوايي و نموداري از اوضاع اسفناك و افتضاحآميز طب و طبابت در حال حاضر ميباشد.
هر پزشك و هر داروساز اگر اين عبارت فرانسوي و ترجمه فارسي آن را با اندكي دقت و تأمل مطالعه كند غرق تأثر و اندوه خواهد شد زيرا ميبيند امروزه تا چه اندازه علم طب و فن درمان بيماريها تحت سيطره صنايع داروسازي قرار گرفته و تا چه حد سهلانگاري در جهان پزشكي رسوخ يافته كه طبيب حتي قبل از اينكه بيمار را ببيند فلان دارو را براي او تجويز مينمايد آن هم داروهايي كه زيادهروي در استعمال آنها خطر طولاني شدن سير بيماري و ايجاد عوارض گوناگون و سرانجام مرگ بيمار را در بر دارد و بيهيچ گفتگو اين سهلانگاري اطبا به علت تبليغات وسيع و همه جانبه مؤسسات داروسازي و تلقين دايمي ويزيتورها ميباشد كه كلاسهاي خاصي را براي تحت تأثير قرار دادن پزشكان ميگذرانند و در امتحاناتي كه از آنها ميكنند بايد به خوبي بتوانند در كوتاهترين مدت و طي يكی دو جمله كوتاه، منافع داروهاي مورد نظر را در ذهن طبيب گنجانده و او را معتقد به فوايد داروهاي مزبور نمايند و مجموعه همين تبليغات به ضميمه مطالعه بروشورهاي مؤسسات داروسازي است كه پزشكان جهان را شديداً زير نفوذ و تأثير خود گرفته و آنها را مدافع سرسخت صنايع عظيم داروسازي مدرن نموده است، غافل از اينكه به مصداق «خود مظلمه برد و ديگري زر»، اين پزشكان جهانند كه بيريا و از روي سادگی دروني و خلوص نيت و بدون اينكه ذرهاي بو ببرند چه كلاه گشادي سر آنها رفته و چه بلاهايي به دست آنها بر سر مردم روزگار ميآيد دلال مظلمه يك مشت سرمايهداران سودجو كه هر كدام سالي ميليونها دلار و لير سود خالص دارند واقع ميشوند.
خلاصه در چنين اوضاع و احوال ناگواري كه فن پزشكي و صنعت داروسازي از مسير طبيعي و حقيقي خود خارج و وضع آشفته و نابساماني پيدا كرده و لطمه شديد و خطرات جبرانناپذير آن به كليه افراد بشر وارد گرديده تا آنجا كه حتي خود پزشكان و داروسازان و خانوادههاي آنان نيز از گزند آن در امان نيستند،
ولي خوانندگان اين مقاله به خود خواهند گفت كه اين كار نشدني است و هرگز انجام نخواهد گرفت زيرا تا كنون حتي قدرتهاي بزرگ جهاني و از جمله سازمان ملل متحد نيز بنا به دلايلي كه قبلاً ذكر شد از عهده انجام اين كار برنيامدهاند پس به مصداق «جايي كه عقاب پر بريزد از پشه لاغري چه خيزد» از ما چه كاري برخواهد آمد؟ ولي بايد دانست كه اين قياس به هيچوجه درست نيست و افرادي كه چنين فكر ميكنند سخت در اشتباهند زيرا اگر دنياي متمدن مغرب زمين تا كنون نتوانسته است در اين راه قدم مؤثري بردارد علت واقعي و حقيقي آن، اين است كه آن دنياي به اصطلاح متمدن سراپا در لجنزار فساد، خودخواهي، حرص، طمع، سودجويي و پولپرستي غوطهور است و انساندوستي را به كلي فراموش كرده و به قول دكتر آلكسيس كارل در كتاب راه و رسم زندگي و كتاب انسان موجود ناشناخته:
«در اجتماعات جديد ملل غربي مقررات نظري اخلاق بر پايه دستورات مسيح نهاده است ولي تقريباً هيچ كس از آنها پيروي نميكند. انسان حاضر به تمام قوانين و مقررات در برابر مطامع و تمايلاتش پشت پا زده است. غني و فقير، پير و جوان، عالم و نادان، برزگر و كارگر و كارفرما مفهوم مشتركي براي مشي زندگي نميشناسند. براي آنان خوبي و بدي وجود ندارد. خيانت به يك دوست اگر اين خيانت متضمن سودي است ننگ نيست. يك اتومبيل بر يك كودك ارجح است، بايستي با كمترين كار ممكنه بیشترين سود ممكنه را به دست آورد». و در جاي ديگر مينويسد:
«تمدن ما تا كنون موفق نشده است محيطي در خور فعاليتهاي رواني آدمي ايجاد كند. اولويت ماده و نفع جويي كه اصول آيين صنعتي امروز را ميسازد در زوال فرهنگ و اخلاق سهم بزرگي گرفته است. هيچ كجا از موازين اخلاقي اثري باقي نمانده و محيط اجتماعي امروز آن را كاملاً در بوته فراموشي نهاده و در حقيقت آن را از ميان برده است در همه عدم مسئوليت تلقين ميكند. كساني كه خوبي را از بدي تشخيص ميدهند و كار ميكنند و آينده بينند، بينوا ميمانند و چون افراد كوچكي به نظر ميآيند، اغلب نيز به سختي گوشمالي ميبينند. مادري كه چند بچه دارد و در راه تربيت و پرورش آنان تفننات اجتماعي خود را زير پا ميگذارد، به نقص عقل مشهور و متهم ميشود. دانشمندان و هنرمندان بزرگي كه وجودشان موجد زيبايي و موجب رفاه و سلامت ديگران است خود با فقر زندگي مي كنند و در تنگدستي جان ميسپارند. در عين حال دزدان اجتماع با پول ديگران به خوشي و در نعمت به سر مي برند. راهزنان (گانگسترها) به وسيله سياسيون حمايت ميشوند و پليس مايه زحمت ايشان نمي گردد و كودكان اعمالشان را روي پرده سينما چون قهرمانان تحسين و در بازيهاي خود از آنان تقليد ميكنند. در ثروتمندي همه چيز گُنجيده است و به همه حق ميدهد. يك مرد غني هر چه بكند، اگر زنش در پيري رها و يا مادرش را بدون كمك ترك نمايد و يا سرمايهاي كه ديگران به او سپردهاند بدزدد باز مورد توجه دوستانش باقي ميماند. عفت جنسي زايل شده است، بد و خوب، درست و نادرست مفهومي ندارد. در زندانها فقط جنايتكاران كمهوش و يا معيوب به دام افتادهاند و بقيه كه خيلي فراوانترند در آزادي به سر ميبرند و در ميان ديگر پراكنده و مخلوطاند و كسي از حضور آنان منزجر و متنفر نيست. بديهي است در چنين شرايطي بسط اخلاق و معنويات ممكن نيست.
هاديان مذهب، دين را با منطق و دليل آميخته و از آن تمام عوامل عرفاني را برداشتهاند و با اين همه به جلب توجه مردم به سوي خود موفق نشدهاند و در كليساهاي نيمهخلوت خود از اندك موازين اخلاقي به بيهوده سخن ميگويند. دفاع آدمي از خود در برابر چنين محيط رواني غيرممكن است. هر كس بلاشك تحت تأثير افرادي كه با آنان به سر ميبرد قرار ميگيرد. اگر از كودكي معاشر با جنايتكاران و جهال شود، در آينده خود نيز جاني يا نادان بهبار خواهد آمد. نميتوان از اجتماع جز با تجريد و يا گوشهگيري بدور ماند. برخي به درون خود پناه ميبرند و به اين ترتيب در ميان جمع نيز تنها هستند».
از سخنان اورك اورل است كه: تو هر وقت بخواهي ميتواني به خود مشغول شوي چه هيچ پايگاهي براي آدمي آرامتر و امنتر از آنچه در قلبش ميتواند يافت نيست. ولي امروز كسي چنين قدرت اخلاقي بزرگي ندارد و مبارزه ما بر عليه محيط اجتماعي غيرممكن شده است.
اين بود دورنمايي از اوضاع و احوال اخلاقي و روحي مردمان متمدن مغرب زمين. مردماني كه طبق آمار پليس شهر نيويورك در هر 4 دقيقه يك دزدي، در هر 7 دقيقه يك سرقت مسلحانه به گاو صندوق بانك و در هر 12 ساعت يك قتل ميكنند و بدتر از آن در واشنگتن به گاو صندوق بانك در هر 2 دقيقه يك سرقت و در هر 4 دقيقه يك حمله به وسيله باندهاي دزدان و در هر 8 ساعت يك قتل انجام ميگيرد (روزنامه اطلاعات، شماره 13680، مورخ 2/10/50). آري در چنين شرايطي و در چنين محيطي آيا نوعپروري و فداكاري در راه غير و خدمت واقعي به جهان بشري جز كلمات پوچ و مسخره چيز ديگري ممكن است باشد؟
اكنون خصايص اخلاقي ملت ايران را با سجاياي روحي ملل مغرب زمين مقايسه ميكنيم. ما آنچه از تاريخ ايران به ياد داريم اين است كه قبل از اسلام، ملت ايران به كيش زرتشتي بوده و توده عمومي مردم پندار نيك، گفتار نيك و رفتار نيك را شعار خود قرار داده و در مردم آن زمان جز راستگويي، نوعپروري، مهماننوازي، پاكي، صفاي نيت، دليري، شجاعت و ساير ملكات فاضله و صفات عاليه انساني چيزي ديده نميشد. مذهب اسلام، اين زمينه مساعد اخلاقي را پرمايهتر كرد و استحكام و انسجام بخشيد و هر فرد مسلمان به حكم آيين مقدس اسلام بر خود لازم و واجب ميشمرد كه اين دستور پيامبر بزرگ خود: مَن اَصْبَحَ و لَمْ يَهْتَمَّ بِاُمورِ المسملين فَلَيسَ بِمُسلِم، يعني: «هركس از همان صبحدم كه از خواب برميخيزد اگر در كارهاي مسلمانان اهتمام نكند مسلمان نيست» را سرمشق زندگي خويش قرار دهد و به آن عمل نمايد و چنان كه ميبينيم، اين دستور قاطع و صريح، جنبههاي نوعپروري و فداكاري در راه مردم و رحم و شفقت و دستگيري از بينوايان را در افراد جامعه تقويت ميكرد و قرنها اين صفات عاليه انساني جزء غريزه مردم ايران شده بود، چنان كه جهانگرداني كه از اروپا به كشورهاي آسيايي سفر ميكردند در سياحتنامه خود صريحاً به اين معني اقرار نمودهاند. از جمله ماركوپولو نخستين سياح اروپايي كه 700 سال پيش، از ونيز ايتاليا به كشورهاي آسيا مسافرت كرد و در سياحتنامه خود از مهربانيها، ميهماننوازيها، سخاوت طبع، صدق، صفا، پاكدلي و ساير محسنات اخلاقي ايرانيان به حد ستايش تعريف كرده است. اين صفات منحصر به ايرانيان نبود، بلكه در سراسر كشورهاي پهناور اسلامي از پشت ديوار چين تا اسپانيا مشاهده ميشد.
استخري كه از جهانگردان قرن چهارم هجري است شرحي از مهماننوازيهاي مردم سغد[2] مينگارد كه حيرتآور است، ميگويد:
«در بیشتر اين سرزمين؛ تو گويي مردم همه در يك خانه زندگي ميكنند و چون كسي به خانهاي فرود ميآيد گويي به سراي خود فرود آمده، چه ميزبان نه اين كه از ميهمان دل گران نميكند بلكه به مصداق «اَكْرِمِ الضَّيْف وَ لَو كانَ كافراً» تا ميتواند به پذيرايي و نوازش او ميكوشد اگر چه شناسا نباشد. اين كار را نه به اميد پاداش بلكه از راه جوانمردي مينمايند. هر كسي آرزويش جز اين نيست كه به اندازه ياراي خود به ميهماننوازي برخيزد».
ميگويد: «در سرايي را ديدم كه به ديوار ميخكوب كرده بودند تا هرگز بسته نشود و شنيدم بيش از صد سال است تا آن در بسته نشده و هميشه به روي آيندگان باز ميباشد، چه بسا كه صد يا دويست تن يا بیشتر ناگهان بدانجا ميرسند و با چهارپايان خود فرود ميآيند، براي همه آنان خوردني و خوابگاه و براي چهارپايانشان كاه و جو آماده ميباشد بيآنكه ميزبان سختي يا دشواري ببيند، چرا كه اين كار هميشگي اوست» (براي تفصيل بیشتر به مجله خواندني ها شماره 31، سال 32، مورخ 11/10/50 مقاله دكتر باستاني پاريزي مراجعه فرمايند).
ابن بطوطه از مردم طنجه و از جهانگردان قرن هشتم هجري است. بيست سال در حجاز، سوريه، عراق، ايران، دشت قبچاق، خاك عثماني، شمال درياي خزر، تركستان، هند، چين و سودان گردش كرده و به استانبول كه هنوز به دست روميان بود نيز سفر كرده است. با آن كه در آن زمان ايران به دست مغول افتاده و به واسطه آسيبهايي كه به شهرهاي ما وارد آمده و از رونق و شكوهش بسي كاسته شده، با اين همه داستانهايي كه اين مرد ميآورد از مهرباني مردم به يكديگر و بذل و بخشش و دستگيري بينوايان و ميهماننوازي سخت حيرتآور است و ميگويد در شهر گروهي به نام «جوانمردان» جمعيتي تشكيل داده و يكي را از ميان خود برگزيده بر سر او گرد ميآمدند و هر يكي روزانه مقداري از درآمد خود را به دست او ميسپرد و هنگام شب در خانقاه گرد آمده پس از نماز و ياد خدا به شادي ميپرداختند. همچنين كساني را بر دروازه ها ميگماردند كه بيگانگان که از راه ميرسند به خانقاه ايشان راه نمايند و هر كه فرا ميرسيد از ديدار او شادي نموده و به پذيرايي برميخواستند و نخست به گرمابهاش فرستاده، لباس هاي نوين ميبخشيدند و تا در آن شهر اقامت داشت نوازش و مهرباني دريغ نمي كردند و چون قصد رفت ميكرد لباس و پول آنچه نياز داشت ميدادند.
ابنبطوطه ميگويد در پارهاي از شهرها جوانمردان دو دسته بودند و بر سر پذيرايي ما گفتگو ميانهشان رخ ميداد و ناگزير بوديم كه چند روزي نزد اين دسته به سر برده سپس نزد آن دسته رويم. در آن زمان در ايران، ديگر جاها در دهاتي كه بر سر راهها بود خانقاهها براي پذيرايي رهگذران بر پا میکردند و چون خانقاه را به زبان عربي زاويه ميناميدند، بیشتر آن دهات نيز با اين نام خوانده شده و اين است كه اكنون چندين ده با نام زاويه در آذربايجان و ديگر جاها فراوان داريم.
در بسياري از شهرهاي ايران نان فروختن ننگي بود و كسي آن را نميفروخته و هر كس كه به شهري يا دهي درآمده و گرسنه مي شده دري را زده و نان مي گرفته بيآن كه بهايي داده باشد. در آن زمانها، آفت حرص و طمع در بين مردم وجود نداشت و هر كس چون توانگر ميشد دست به بخشش باز ميكرد و اين بود كه هم توانگري بيش از اندازه نميشد و هم بيچيزان از خوشيهاي زندگي بيبهره نشده و كينه توانگران را بدل نميگرفتند و مردم برادرانه با هم بسر ميبردند. اعتماد و اطمينان مردم نسبت به يكديگر به اندازهاي بود كه در تمام شهرها حتي شهرهاي بزرگ كه جمعيت هر يك از آنها به يك ميليون تن ميرسيد، چند نفر به نام صراف كارهاي بانكي امروز را انجام داده و چرخهاي اقتصادي كشور را به خوبي به گردش ميآوردند، مثلاً به طوري كه در مجله كانون بانكها شماره مهرماه 1350، صفحه 19 مي نويسد:
در دوره صفويه استفاده از بروات و سفته معمول بود و ديگر نيازي به حمل پول نقد نبود. براي نقل و انتقال پول از حوالههاي دستي و خطي استفاده ميشد. اين حوالهها به علت اعتماد فراواني كه بين مردم به خصوص بين بازرگانان وجود داشت رواج كامل پيدا كرد و توسعه صرافي باعث رواج سندي به نام بيجك شد كه صرافان به وسيله آن وصول مبالغي را اعلام و تعهد ميكردهاند كه عندالمطالبه يا به وعده كوتاه مسترد دارند به طوري كه اين سند در پارهاي از شهرهاي تجارتي ايران مانند مشهد، تبريز و اصفهان يكي از وسايل مهم پرداخت گرديد زيرا اكثر معاملات با آن انجام مي شد و وسيلهاي براي رفع مضيقه پولي بهشمار ميآمد. در اين زمان براي صدور برات و بيجك و معاملات صرافي مقرراتي وجود نداشت و تنها عرف و عادت كه در طول زمان به وجود آمده بود. هم چنين اعتماد مردم به صرافان موجب شد بيجك كه به منزله اسكناس و از مشخصات رونق اقتصادي و صرافي اين دوره در ايران بود رواج پيدا كند. به علاوه صرافان با تنزيل بروات و سفتههاي تجاري براي مدت كوتاه و گاهي هم براي مدتهاي طويل به بازرگانان اعتبار ميدادند.
اين بود زندگاني جوانمردانه كه پيشينيان ما داشتهاند. هر كس ميكوشيد كه نامش به نان دهي و خوانگستري در رود و در دستگيري بينوايان و افتادگان به يكديگر پيشي ميجستند ولي از يك قرن و مخصوصاً از صدر مشروطيت به اين طرف به علت بسط مكتب مادي اروپا در سراسر شرق و رواج بدبيني در همه كشورها و پشتپا زدن به تمام سنتها و عادات و آداب ملي، ديگر از آن صفات عاليه انساني كمتر نشانهاي در ايرانيان باقي مانده و به جاي آنها خودپرستي، سودجويي، پولدوستي، حرص، طمع، بخل، حسد، تظاهر و ريا جانشين شده است. با اين حال و با وجود رسوخ اين همه مفاسد اخلاقي كه زاييده تبليغات ضد دين و نفوذ تمدن صنعتي مدرن و رواج مادي گري اروپا است، مع هذا هنوز هم به عقيده ما سرچشمه معنويت در ايران و ايرانيان خشك نشده و در مقام مقايسه با ملل متمدن مغرب زمين، احساسات لطيف بشردوستي، عاطفه، رحم، مروت، مردانگي، از خودگذشتگي و فداكاري در راه غير، در كشور ما بيش از كشورهاي متمدن مغرب زمين وجود دارد و چون هدف اصلي ما اصلاح عميق و ريشهدار و در امور داروسازي به نفع عامه مردم است و انجام اين امر بزرگ و حياتي مستلزم يك رشته فداكاريهاي بيدريغ از طرف چند تن پزشك و داروساز ولو به تعداد كم اما از خودگذشته ميباشد لذا يقين داريم كه امكان تحقق يافتن اين امر در ايران به مراتب بيش ازكشورهاي اروپا و آمريكا است.
از توضيحات بیشتر در اين باره به علت احتراز از تطويل كلام صرفنظر ميكنيم و همين قدر اجمالاً يادآور ميشويم كه فقط وجود چند تن پزشك و داروساز ايراني پاكدل و با وجدان كه عشق خدمت به خلق در خونشان عجين شده و در كارها جز رضاي خداوند چيز ديگري را در مدنظر نداشته باشند كافي است كه براي حل اين مسئله لاينحل دارو در ايران و جهان عملاً پيش قدم شده و به نفع بشريت قيام و اقدام كنند. بديهي است كه براي توفيق در انجام اين امر عظيم جز توسل به منطق عقل و علم هيچ راه ديگري وجود ندارد و ما سخت معتقديم كه در وهله نخست، اين كار از وظايف خاصه دانشگاه ها و به عبارت درستتر از وظايف دانشكدههاي پزشكي و داروسازي است و تنها اين تشكيلات عظيم علمي هستند كه صلاحيت قانوني و رسمي براي بررسي در اين امر را دارند و هرگونه نظرات و تحقيقات علمي كه از طرف پزشكان و داروسازان و ساير دانشمندان خارج از كادر دانشگاه عرضه شود و نيز براي اين كه سرانجام ارزش قانوني داشته باشد بايد نخست از محك دانشگاه بگذرد و مورد تأييد افراد ذيصلاحيت قرار گيرد.
آيا سازماني كه اخيراً در دانشگاه تهران به نام شوراي تحقيقات علمي به وجود آمده است جز بررسي به اين امر و نظاير آن كار ديگري هم ممكن است داشته باشد؟ نگارنده اين سطور به نام يك فرد جستجو كرده، چكيده سي و پنج سال مطالعات و تحقيقات مستمر و مداوم خود را درباره اصلاح وضع دارو كه شمّهاي از آن در صفحات آتي درج شده است در اختيار اين شوراي تحقيقات علمي قرار ميدهم، ولي نخست به خود اجازه ميدهم كه از رياست محترم دانشگاه تهران سوال كنم كه در شوراي تحقيقات علمي دانشگاه نماينده يا نمايندگان دانشكده پزشكي چه كسي يا چه كساني هستند و آنها را به ما معرفي نمايند. زيرا در رساله حاضر كه بدين وسيله تقدیم اين شورا ميشود، اصلاح عميق در درمان بيماريها مطرح است كه مستقيماً با دانشكده پزشكي ارتباط دارد و چون مسلماً در چنين شورايي كه به منظور تحقيقات علمي در دانشگاه تأسيس شده و اعضای آن نمايندگان دانشكدههاي مختلف دانشگاه مي باشند يك يا چند تن هم مربوط به دانشكده پزشكي ميباشد اين است كه از رياست محترم دانشكده تهران تقاضا دارم مقرر فرمايند آنها را كتباً به مدير اين مجله براي مصاحبه حضوري و تبادل نظر معرفي نمايند.
[1] دكتر آلكسيس کارل فيزيولوژيست و محقق معروف فرانسوي در كتاب راه و رسم زندگي راجع به سودپرستي مردم امروزه مطالبي را بيان ميكند كه از خواندن آن هر فرد حساس و با وجداني دچار اندوه عميق ميگردد زيرا به خوبي ميبیند كه بسياري از صفات رذيله بشري حتي در شريفترين طبقات اجتماع از جمله در قضات دادگستري، دانشگاهيان و پزشكان نيز ريشه دوانيده است قسمتي از مطالب مزبور ذيلاً نقل ميشود:
«در محيط فكري كه ليبراليسم به وجود آورده، انديشه سود تمام ميدان شعور ما را فراگرفته و ثروت چون بزرگترين مواهب در نظر آمده است، ميزان توفيق در زندگي با واحد پولي سنجيده ميشود، مشاغل مورد ستايشاند، جستچوي سود مادي از بانك صنعت و تجارت در تمام فعاليتهاي ديگر بشري راه يافته است، محرك اعمال ما نيل به يك پيشرفت شخصي و قبل از همه امتيازات مالي و ارضاي حس خودنمايي، درجه، عنوان، نشان افتخار و موقعيت اجتماعي است. اين نفعجويي گاهي در لباس رياكاري و زيرنقاب نوعدوستي خود را پنهان ميكند. در دواير ارتشي، دانشگاه، ادارات و محاكم دادگستري ميتوان ناظر هم آورديهاي مخفيانه و خيانتهاي زير پرده بود. مفهوم شرافت تحريف شده است.
كساني كه خود را وقف يك هدف بزرگ ميكنند يا بيريا و بدون شائبه ميكوشند ديوانه و حقير به نظر ميرسند. آثار نفعطلبي را همه جا ميتوان ديد. در زني كه به امور خيريه ميپردازد ولي در عمق قلبش به فكر كمك به بيچارگان نيست بلكه ميخواهد مدير مؤسسهاي شده تا نشان لژيون دنور بگيرد و يا با تهيه فروشگاهي نفع مادي ببرد، در پزشك مشهوري كه به شاگردان و بيمارانش مصرف دارويي را توصيه ميكند كه سازنده آن در خفا به او رشوه داده است، در دانشجويي كه براي دريافت قبلي پرسشهاي كنكور، دفتر دانشكده را تطميع ميكند، در محصلي كه شيريني ويتامينه اهدايي از طرف مؤسسه خيريه ملي را در بازار سياه ميفروشد. در همه اينها اغلب چهره كريه و خشن نفع زير نقاب فداكاري و علم و نوعدوستي و عصمت پنهان ميشود. ما آزمند ماليم زيرا پول همه چيز تهيه ميكند، قبل از همه قدرت ميدهد. تقريباً همه كس خريدني است...»
[2] نام شهري است از ماوراءالنهر نزديک سمرقند. گويند آب و هواي آن در نهايت لطافت باشد و آن به سغد سمرقند شهرت دارد، آن را بهشت دنيا (جزء جنات اربعه دنيا) هم ميگويند و در خوشي آب و هوا مثل است [از لغت نامه مرحوم علامه دهخدا؛ گردآورندگان]. |